تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!

 

سلام

یه چند روزی میشه که تصمیم داشتم از خودم و اتفاقات اخیر بنویسم.اما تولد دوستان و مرام و معرفت زیادی که در وجود منه! باعث شد عقبش بندازم و امروز به اطلاعتتون برسونم.و کنجکاوان! رو همچنان در خماری نگهدارم.

خب الان از اون وقتهاییکه باید بگم همیشه باید شکر خدارو کرد و ادای این آدماییکه که از هر چه پیش آید خوششان آید درآرم و بگم داده خدا شکر خدااصلا کی گفته دختر بهتر از پسره.اتفاقا پسر عزیز دل مادره و پشت و پناه پدر و مادر و عصای روز پیریه و از این حرفا....باور ندارین؟مگه ناصر و مجید و بقیه آقایون رو نمی بینید؟!!!

آره دیگه حتما فهمیدید با کلی شوق و کنجکاوی رفتیم سراغ دکتر سونو گرافی و در حالی که دکتر سرگرم کارش بود و منم به مانیتور کناری چشم دوخته بودم و به شکلهای عجیب و غریب چشم دوخته بودم که اصلا شبیه به قلب و کلیه و ستون فقرات و .... که دکتر هی می گفت ببین اینم سالمه نبود ازش پرسیدم: ببخشید آقای دکتر میشه بگید جنسیتش چیه؟دکتر هم خیلی آروم و مطمئن گفت: اه نمی دونی؟پسره!منم که دیگه دیدم هیچ راهی وجود نداره و قطعا پسر خواهد بود(آخه میگن سونوگرافی ممکنه در جنسیت دختر اشتباه کنه.اما در مورد پسر قطعیه!)ازش تشکر کردم و تو دلم گفتم پسر چیه بگو گل پسر

خلاصه اینکه این وروجک ورپریده ما پسر از آب دراومده و همچنان عزیز دل ماست.حالا جالب اینه که من برای اسمش از قبل تصمیم گرفته بودم.اما باباش فعلا موافق نیست و میگه بیا با توافق هم یه اسم پیدا کنیم.میگم خب تو بیا با من توافق کن حله دیگه.اما.........ولی مطمئن باشید حرفمو به کرسی می نشونم.البته فکر نکنید اسم منتخب من یه اسم ایرانی الاصل از نوع کوروش و داریوش کبیر و این جور چیزاست.اتفاقا کاملا عربی الاصله و به دلایل خاصی انتخابش کردم!

خب حالا دیگه با اطمینان از پسر بودنش میریم از رنگهای پسرونه لباس و وسایل می خریم.کی گفته فقط آبی میشه خرید؟من از رنگهای نارنجی و زرد و قرمز هم قاطیش می کنم.گرچه کلی لباس تا حالا آماده شده که برای هر دو مورد میشه استفاده کرد

دروغه اگه بگم جنسیتش مهمتر از سالم بودنش بود.اتفاقا با توجه به حرفای قبلی دکترم خیلی نگران سلامتی اش بودم .و وقتی دیدم هیچ خبری از اون علائم قبلی نیست و محو شده بی نهایت خوشحال شدم.و امیدوارم این چهار ماه باقی مونده هم  به سلامتی و بی مشکل بگذره.شما هم منو از دعاهاتون بی نصیب نذارین.

از همه دوستهای خوبم که همیشه با محبتهاشون منو دلگرم کردن و جویای احوال من و پسرم بودن ممنون و سپاسگزارم.

                                                                                (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:59  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر