![]() |
![]() |
|
| یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!! |
|
دوستای گلم سلام تو این مدت وبلاگ نویسی که فکر می کنم حدود چهار سال شده باشه! نشده بود که این همه مدت از نت و دوستای خوب نتی ام دور بمونم.واقعا شرایطش رو نداشتم...و البته ندارم. دلم خیلی براتون تنگ شده بود.بارها به خودم گفتم اگر این روزهای سخت رو در کنار شما می شد بگذرونم شاید به مراتب راحت تر می شد تحملش کرد و خیلی از دلگیریها و دلتنگی ها برام کمتر میشد.حیف .... خب این پست رو هم با همه سختی اش و به هر طریقی بود جور کردم که بذارمش تا آخرین پست رو قبل از رفتنم به بیمارستان داشته باشم و بتونم از همه شما عزیزانم تشکر کنم که با همه محبت و لطفتون به من٬ جویای احوالم بودید و برام دعا کردید.خوشحالم که تونستم بیام و در این واپسین روزهای ماه رمضان بهتون بگم طاعات و عباداتتون قبول باشه و دعاهاتون مستجاب.باور کنید با این که امسال نشد برعکس همه سالهای قبل به مراسم احیا برم٬ اما در خلوت خودم دعا کردم و به یاد همه دوستان نتی و هر کسی که التماس دعا داشت بودم.اگر دعای این بنده حقیر اجابت شه! دکترم برای روز ۵شنبه بهم تاریخ زایمان داد و این یعنی این که اگه خدا بخواد تا دو سه روز دیگه پسرم به دنیا میاد نمیخوام خودمو لوس کنم اما خب آدمیزاده دیگه رفتن به اتاق عمل و اینکه دکتر یهو وقت جراحی حواسش از من پرت شه و منو بفرسته اون دنیا باعث شد تا بخوام بهتون بگم حلالم کنید و هر بدی از من دیدید یادتون بره و هر خوبی دیدید همیشه به یاد داشته باشید.(این خوبیهایی که با اطمینان دارم میگم به استناد کامنتهای پرمحبت خودتونه پ.ن۱: خیلی خوشحالم که خلاصه پسرم شهریوری میشه پ.ن۲: با این که دکترم توصیه کرده بود مواظب افزایش وزنم باشم و شیرینی جات زیاد نخورم٬ تا دلتون بخواد زولبیا بامیه خوردم.و تا حد ممکن اضافه وزن دارم.از الان نگران رژیم بعد از زایمانم هستم بذارید یه خدانگهدار توپ تو این پست بگم تا خیالم راحت باشه با همتون خداحافظی کردم.منو از دعاتون بی نصیب نذارید.خیلی دوستتون دارم.
(یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:7 توسط یاسمین |
|
|
آمد رمضان هست دعا را اثری سلام به همه دوستهای خوبم امروز اولین روز ماه رمضان بود و من اصلا حس و حال خوبی نداشتم. من که نمی تونم روزه بگیرم.جناب همسر هم که شاهکار کنه نمازشو سر وقت بخونه....بلکه گاهی وقت ها خونه بابا که میرم سفره افطاریشون حال و هوای رمضانو برام تازه کنه! در هر صورت از همه شما دوستان خوبی که از این ماه حسابی فیض می برید التماس دعا دارم.و ممنونم از همه شما عزیزانی که به یاد من هم هستید و با کامنتهای پرمهرتون منو دلگرم می کنید.مخصوصا از دوست خوبمون مجید شر که با پست جمعه اش حسابی شرمنده ام کرد.(ولی این قدرام که فکر می کنید لوس نیستم.آستانه تحملم خوبه و می دونم برای همه مادران این وضعیت طبیعیه
پ.ن۱:دلگرمی بهتر از این تا حالا داشتین؟همسرم از دوماه پیش همش به من میگه دیگه تمومه.شمارش معکوسه دیگه.فکر کنید آدم برای دوماه دیگه شمارش معکوس رو شروع کنه!!!! اینجوری انتظار طولانی تر نمیشه؟! پ.ن۲: خلاصه امشب من تونستم زولبیا و بامیه بخورم. التماس دعا (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
|
RSS
مجيد شر |