تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!

 

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد :مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستي اما

من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از ميان تعدادي از فرشتگانم يكي را براي تو در نظر گرفته ام و او تو را نگهداري خواهد كرد. اما كودك هنوز مطمئن نبود مي خواهد برود يا نه گفت :اما اينجا من در بهشت هيچ كاري جز خنديدن و آوازخواندن ندارم و اينها براي شادي من كافيست
.


خداوند گفت : فرشته تو برايت خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد .


كودك گفت : من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي من زبان آنها را بلد نيستم؟

خداوند كودك را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي ر ا كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كردو با صبوري به تو ياد مي دهد چطور صحبت كني
.


كودك سرش را چرخاند و گفت :شنيده ام در زمين آدم هاي بد هم زندگي مي كنند چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟

خداگفت:فرشته ات حتي اگر به قيمت جانش تمام شود
.


در آن هنگام بهشت آرام بود گر چه صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك فهميد كه به زودي بايد سفرش را شروع كند.او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :اگر مــن همين حالا بايد بروم اسم فرشته ام را به من بگو ؟ خداوند لبخند زد .


كودك را به سوي زمين فرستاد و در همان حال گفت: نام فرشته ات هيچ اهميتي ندارد مي تواني او را مادر صدا بزني
 
                   

 ساحل امروز خموش است


ماسه ها شسته و نمناک


موج کف بر لب و دیوانه و مست


سوی من می آید و بر می گردد،


مرغ دل گرچه اسیر قفس است،


همره  موج ندانم که چرا میخواند


مادر! امروز دلم شعر ترا میخواند


بر سر سنگ به نزدیکی آب،


مرغکی گرم عبادت،


سر یک پای ستادست، دعا میخواند،


پر این مرغ سپید است،


سینه اش پا ک زکین،


به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،


از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.

 

 دوستت دارم مادرم

 

+ نوشته شده در   یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:47  توسط یاسمین | 

 

فرشته کوچکم چقدر از نبودنت دلتنگم، که من بیش از تو به بودنت محتاجم،میدانم روزی به نزدیکی خاطره در کنارم خواهی بود تا شادیهایمان را با ابدیت پیوند دهیم.

دلبندم! روزهایی را تصور کن که از آن ما خواهد بود .آن زمان با دست کوچکت دستم رامی گیری و بسوی آینده میکشانی.این شبهای سخت و این روزهای بی قراری را با امید روزهای شاد بودنت سپری میکنم.این روزها که بودنت را بیش از هر زمان دیگری حس میکنم با حرکات آرام و شیطنتهایت چه زیباست با تو زمزمه کردن و نوازش کردنت.چقدر بی تاب حضورت هستم!تا وقتی وجودت را حس نمی کردم این همه برای داشتنت عجله نبود.ولی حالا تحمل همین سه چهارماه باقی مانده چقدر سخت است.چقدر طولانی است.....

تصور کن روزهایی را که تو هم به جمع ما اضافه شوی و چقدر شیرین می شود زندگی...

وای که آدمیزاد چه حریص است.تا کنون این همه به زندگی اهمیت نمی دادم.اما حالا دلم می خواهد زنده باشم و تو را ببینم.بزرگ شدنت را....وبازتصور کن زمانی که دستهای توانمندت کهولتم را به تیمار میگیرد.گفتم که آدمیزاد حریص است به زنده ماندن تا زمان کهولت و پیری هم می اندیشم!

  بی صبرانه منتظر شنیدن صدای اولین گریه ات هستم!کاش وقتی به دنیا می آمدی می خندیدی!!!دوستت دارم کودکم

 

                                                                                                            (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:19  توسط یاسمین | 

 

باز هم بهار چه محتاطانه میخزد روی برگ های دفتر زندگیمان و ما چه مشتاقانه استقبال میکنیم ازین میهمان عزیز

باز هم بهار مینگارد پرده هایی از گل و عشق ...

و باز هم ما در کوششی دوباره برای آموختن اینکه بهار چگونه عشق را مینگارد .

و با گذر زیبای بهار ...........با فرا رسیدن نیمه خرداد روز زیبای میلاد دایی نوید خوب ما هم از راه می رسد.

بگذار ساده بگویم... بگذار از بند واژه ها بگریزم  و  بگویم صمیمانه ترین تبریک ها را از ما بپذیر.ای مظهر خوبیها و  زیباییها روز میلادت مبارک.با تولدت جهان برای کسانی که دوستت دارند چه زیبا شد.



ای بهترین بهترین ها و ای دوست دارترین دوست داشتنی ها

هزار و هزاران بار تولد زیبایت مبارک


+ نوشته شده در   پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:43  توسط یاسمین | 

 

سلام

یه چند روزی میشه که تصمیم داشتم از خودم و اتفاقات اخیر بنویسم.اما تولد دوستان و مرام و معرفت زیادی که در وجود منه! باعث شد عقبش بندازم و امروز به اطلاعتتون برسونم.و کنجکاوان! رو همچنان در خماری نگهدارم.

خب الان از اون وقتهاییکه باید بگم همیشه باید شکر خدارو کرد و ادای این آدماییکه که از هر چه پیش آید خوششان آید درآرم و بگم داده خدا شکر خدااصلا کی گفته دختر بهتر از پسره.اتفاقا پسر عزیز دل مادره و پشت و پناه پدر و مادر و عصای روز پیریه و از این حرفا....باور ندارین؟مگه ناصر و مجید و بقیه آقایون رو نمی بینید؟!!!

آره دیگه حتما فهمیدید با کلی شوق و کنجکاوی رفتیم سراغ دکتر سونو گرافی و در حالی که دکتر سرگرم کارش بود و منم به مانیتور کناری چشم دوخته بودم و به شکلهای عجیب و غریب چشم دوخته بودم که اصلا شبیه به قلب و کلیه و ستون فقرات و .... که دکتر هی می گفت ببین اینم سالمه نبود ازش پرسیدم: ببخشید آقای دکتر میشه بگید جنسیتش چیه؟دکتر هم خیلی آروم و مطمئن گفت: اه نمی دونی؟پسره!منم که دیگه دیدم هیچ راهی وجود نداره و قطعا پسر خواهد بود(آخه میگن سونوگرافی ممکنه در جنسیت دختر اشتباه کنه.اما در مورد پسر قطعیه!)ازش تشکر کردم و تو دلم گفتم پسر چیه بگو گل پسر

خلاصه اینکه این وروجک ورپریده ما پسر از آب دراومده و همچنان عزیز دل ماست.حالا جالب اینه که من برای اسمش از قبل تصمیم گرفته بودم.اما باباش فعلا موافق نیست و میگه بیا با توافق هم یه اسم پیدا کنیم.میگم خب تو بیا با من توافق کن حله دیگه.اما.........ولی مطمئن باشید حرفمو به کرسی می نشونم.البته فکر نکنید اسم منتخب من یه اسم ایرانی الاصل از نوع کوروش و داریوش کبیر و این جور چیزاست.اتفاقا کاملا عربی الاصله و به دلایل خاصی انتخابش کردم!

خب حالا دیگه با اطمینان از پسر بودنش میریم از رنگهای پسرونه لباس و وسایل می خریم.کی گفته فقط آبی میشه خرید؟من از رنگهای نارنجی و زرد و قرمز هم قاطیش می کنم.گرچه کلی لباس تا حالا آماده شده که برای هر دو مورد میشه استفاده کرد

دروغه اگه بگم جنسیتش مهمتر از سالم بودنش بود.اتفاقا با توجه به حرفای قبلی دکترم خیلی نگران سلامتی اش بودم .و وقتی دیدم هیچ خبری از اون علائم قبلی نیست و محو شده بی نهایت خوشحال شدم.و امیدوارم این چهار ماه باقی مونده هم  به سلامتی و بی مشکل بگذره.شما هم منو از دعاهاتون بی نصیب نذارین.

از همه دوستهای خوبم که همیشه با محبتهاشون منو دلگرم کردن و جویای احوال من و پسرم بودن ممنون و سپاسگزارم.

                                                                                (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:59  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


کد آهنگ در موزیک رضا