![]() |
![]() |
|
| یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!! |
|
امشب شب تولد توست ! امشب تولد توست كاش مي شد آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران كرد ، امشب تولد توست
هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان ، تمامي گلهاي روي زمين ،و آواز هر چه پرنده خوش صداست ، و قلب ما که به یادت می طپد! عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه و به جای هرشمعی که خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:46 توسط یاسمین |
|
|
بنویس از همه خوبیها زندگی /عشق /امید و هر آن چیزکه بر روی زمین زیبا هست گل یاس و گل مریم /گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار روی کاغذ بنویس زندگی با همه تلخی ها شیرین است.
پ.ن: هیچی به ذهنم نمیاد.فقط خواستم به روز کرده باشم اینجارو.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:49 توسط یاسمین |
|
|
تولد آغازیست برای یك رویا، رویائی برای زندگی. تولد آغازیست برای یك راز، راز ِ ماندگاری.تولد، سرآغاز یك انتظار است، انتظار پیوستن خیال درآرزویی دور به وصال. تولد بهانه ایست، بهانه ای برای خدا كه بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهندبود.و اما سهم تو...سهم تو از تولد، ماندگاری، انتظار، رویا و زندگی ست، پس به اندازه همه خوبیها، به اندازه همه پاكیها، به اندازه همه ستاره ها، به اندازه همه عشقها، به اندازه همه فرداها، دنیایت پرازامید،مهربانی، و شادمانی باد.
و ... چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن ! غربت را پس می زنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:1 توسط یاسمین |
|
|
سلام امشب بعد از مدتها که اتفاقا بی خوابی هم زده به سرم اومدم این جا تا هم به روزش کنم و هم کمی حال و هوام عوض بشه...این روزا همش کسل کننده و سخته.این که همش در حال کسالت و استراحت باشم. حالا فکر کن تو این شرایط دچار هزار درد و مرض دیگه هم بشی.سرماخوردگی-تب و لرز-عفونت-دندون درد و.....هر چیزی که می تونه سلامتی خودم و بچه رو تهدید کنه! دلم برای این جا خیلی تنگ شده بود.برای شما دوستهای خوبی که منو هنوز به یاد دارید و با همه لطف و محبتتون به اینجا اومدین و حالمو پرسیدین.اما با همه غرهایی که دارم میزنم! خداروشکر خطری که دکترم میگفت ممکنه تا دو هفته دیگه به سراغم بیاد نیومد.و من دچار مشکلی که قرار بود پیش بیاد نشدم.این دو هفته گذشت با همه اضطراب و و ترسش....حالا باید یه بار دیگه برم سونو گرافی تا علاوه بر اطمینان از سلامتیش از جنسیتش هم مطلع بشم.گرچه بیشتر سلامتیش برام مهمه ولی کمی دوست داشتم که دختر باشه!!!
گرچه بعید می دونم همسرم بیاد اینجارو بخونه اما دلم میخواد اینجا ازش صمیمانه تشکر کنم که این روزا واقعا حوصله به خرج میده و نگران ما و سلامتیمونه و تقریبا بیشتر کارها رو به عهده گرفته و سعی می کنه منو از این حال و هوای کسالت و دلگیری دربیاره.خداییش خیلی از من با حوصله تر و صبورتره.مرسی عزیزم. در پایان اینو هم اضافه کنم که با همه سختیهاش این دوران با عشق میگذره و یه جورایی شیرینی خاص خودش رو داره!امیدوارم پایان این دوره همراه با خوشی باشه!
(یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:55 توسط یاسمین |
|
|
وقتی بهار از سر نارنج ها میگذرد و همه جا سرمست از بوی نارنج و ترنج و یاس می شود,حس میکنم چقدر خوشبختم.باز بوی بهار نارنج مستم میکند...به حقیقت که بهشت روی زمین است، اردیبهشت!باز بهار دیگر را در دایره کودکی تا امروز تاب می خورم و به آن تصویرهای شاد از ته دل می خندم. یادت هست وقتی شکوفه های نارنج از سر دیوار پایین می ریخت و عابر مست از آن,قدمهایش را سست میکرد تا کمی بیشتر از عطر دل انگیزش لذت ببرد...چقدر به غافلگیری سرنوشت می خندیدیم.آن وقت می رفتیم و با خواندن ترانه های عاشقانه عاشق بهار نیامده ی دلهامان می شدیم. نارنج یعنی مادربزرگ که دامن دامن شکوفه می چید و مادر که همه صبح های مدرسه را آغشته به طعم مربای بهار نارنج میکرد. اردیبهشت یعنی دزدیدن زندگی و تقسیم آن با سپیده ,با سفر,با بی خیالی جاده ی دور دست...اردیبهشت یعنی خنده های از ته دل کودکانه.... اردیبهشت یعنی باز غوغای دیگر,یعنی ولوله دوباره متولد شدن... یعنی همه خاطره های خوب کودکانه ... یعنی همه زندگی....یعنی عشق و عشق یعنی همه جاده ها که رنگ سفرند و همه نامها که در دل و خاطرند. اردیبهشت یعنی تولد دوباره یاسها و بهار نارنج ها مبارک. پ.ن: از شنیدن صدای قلبش خیلی وقته گذشته.کلی خبرای دیگه هم شده.گفتم بیام و این جا رو به روزش کنم.البته خبرای جدید زیاد جالب نیستن و بیشتر نگرانم کردن.بگذارید این دوهفته تجویز دکتر برای استراحت مطلق بگذره.شاید بعدش اگر خبرای خوب بود بازم بیام و آپش کنم.عذرم برای کامنت ندادن و در خدمت دوستان خوبم نبودن پس موجه شد دیگه! (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:52 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
|
RSS
مجيد شر |