تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!
 

 

نازی عزیزم:

امشب شب تولد توست !
شبي كه ستاره ايي دیگر به آسمان زندگی افزوده شد.ستاره ايي كه همانند نقطه عطفي در زندگي اطرافیان و دوستدارانت  درخشید و نوراني تراز تمامي ستارگان شد .

امشب تولد توست

كاش مي شد آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران كرد ،
كاش مي شد ماه را ميهمان امشبت كنیم ،
كاش مي شد بر سر راهت دريايي از گل بنشانیم و هوايت را پر از بوي عشق كنیم !
كاش ميشد دستان هم را بگيریم و با هم به سوي زيبايها پرواز كنيم .
كاش ميشد با هم بودیم تا هر چه خوبي است نثارت كنیم ،
هر چه محبت است به پايت بريزیم ،
هر چه غم است از زندگيت پاك كنیم و هر چه زشتي است از روزگارت محو کنیم.

امشب تولد توست


منت سر تقویم گذاشتی و بهار را خجالت دادی و تابستان را  سرافراز کردی
و عدد سی را را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه روز سال را درحسرت گذاشتی.

 هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان ، تمامي گلهاي روي زمين ،و آواز هر چه پرنده خوش صداست ، و قلب ما که به یادت می طپد!

عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه و به جای هرشمعی که  خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده.

 

تولدت مبارک نازگلم

 

+ نوشته شده در   چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:46  توسط یاسمین | 
 

بنویس از همه خوبیها

زندگی /عشق /امید

و هر آن چیزکه بر روی زمین زیبا هست

گل یاس و گل مریم /گل رز

بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال

از تمنا بنویس

از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود

از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است

بنویس از لبخند

از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان  می نگرد

قلمت را بردار

روی کاغذ بنویس

زندگی با همه تلخی ها شیرین است.

پ.ن: هیچی به ذهنم نمیاد.فقط خواستم به روز کرده باشم اینجارو.

 

 

+ نوشته شده در   یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:49  توسط یاسمین | 

 تولد آغازیست برای یك رویا، رویائی برای زندگی. تولد آغازیست برای یك راز، راز ِ ماندگاری.تولد، سرآغاز یك انتظار است، انتظار پیوستن خیال درآرزویی دور به وصال. تولد بهانه ایست، بهانه ای برای خدا كه بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهندبود.و اما سهم تو...سهم تو از تولد، ماندگاری، انتظار، رویا و زندگی ست، پس به اندازه همه خوبیها، به اندازه همه پاكیها، به اندازه همه ستاره ها، به اندازه همه عشقها، به اندازه همه فرداها، دنیایت پرازامید،مهربانی، و شادمانی باد.

تولدت مبارک ای سرکرده همه خوبیها

و ... چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن !
راهی سفر می شوی ... سفر به زمین !
دلهره ای شیرین
حادثه ای از جنس ترس
به یاد ملاقات خیست می افتی
نجواهای رازگونه اش وارد ترکیب دلت می شود !!

........
زندگی زیباست
خوشبخت زندگی خواهی کرد
و خاک نرم و مهربان است
بذر دلت را در زمین بکار
و به انتظار باران بنشین
شاید گذر فصل ها نرمی صورتت را به زبری حس برگ
بسپارد !!!
اما ...
منتظر بمان و در دل زمین ریشه بدوان
زندگی کن !
و آسوده دل باش

خدا همیشه با توست !!!!
........
چه وسعت مرطوبی
به یادش از نفس می افتی !
آرام می شوی
خودش گفت همیشه با توست...

غربت را پس می زنی
و پلک هایت را محکم روی هم می فشری
عجب ثانیه های رازآلودی
شمارش معکوس !
چیز زیادی به خاطر نداری
فقط یک عبور ...
و همهمه ی موجوداتی که انگار آدمیزادند
بوی دوست می دهند
بوی ...
گریه می کنی و می خندند
و ...
آغاز می شود !
حادثه ی ترس شیرینت

خاله فرای عزیز! لمس بودنت مبــــــــــارک

 

+ نوشته شده در   یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:1  توسط یاسمین | 

 

سلام

امشب بعد از مدتها که اتفاقا بی خوابی هم زده به سرم اومدم این جا تا هم به روزش کنم و هم کمی حال و هوام عوض بشه...این روزا همش کسل کننده و سخته.این که همش در حال کسالت و استراحت باشم.

حالا فکر کن تو این شرایط دچار هزار درد و مرض دیگه هم بشی.سرماخوردگی-تب و لرز-عفونت-دندون درد و.....هر چیزی که می تونه سلامتی خودم و بچه رو تهدید کنه!

دلم برای این جا خیلی تنگ شده بود.برای شما دوستهای خوبی که منو هنوز به یاد دارید و با همه لطف و محبتتون به اینجا اومدین و حالمو پرسیدین.اما با همه غرهایی که دارم میزنم! خداروشکر خطری که دکترم میگفت ممکنه تا دو هفته دیگه به سراغم بیاد نیومد.و من دچار مشکلی که قرار بود پیش بیاد نشدم.این دو هفته گذشت با همه اضطراب و و ترسش....حالا باید یه بار دیگه برم سونو گرافی تا علاوه بر اطمینان از سلامتیش از جنسیتش هم مطلع بشم.گرچه بیشتر سلامتیش برام مهمه ولی کمی دوست داشتم که دختر باشه!!!

گرچه بعید می دونم همسرم بیاد اینجارو بخونه اما دلم میخواد اینجا ازش صمیمانه تشکر کنم که این روزا واقعا حوصله به خرج میده و نگران ما و سلامتیمونه و تقریبا بیشتر کارها رو به عهده گرفته و سعی می کنه منو از این حال و هوای کسالت و دلگیری دربیاره.خداییش خیلی از من با حوصله تر و صبورتره.مرسی عزیزم.

در پایان اینو هم اضافه کنم که با همه سختیهاش این دوران با عشق میگذره و یه جورایی شیرینی خاص خودش رو داره!امیدوارم پایان این دوره همراه با خوشی باشه!

                                                                                  

                                                                                   (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:55  توسط یاسمین | 

 

وقتی بهار از سر نارنج ها میگذرد و همه جا سرمست از بوی نارنج و ترنج و یاس می شود,حس میکنم چقدر خوشبختم.باز بوی بهار نارنج مستم میکند...به حقیقت که بهشت روی زمین است، اردیبهشت!باز بهار دیگر را در دایره کودکی تا امروز تاب می خورم و به آن تصویرهای شاد از ته دل می خندم.

یادت هست وقتی شکوفه های نارنج از سر دیوار پایین می ریخت و عابر مست از آن,قدمهایش را سست میکرد تا کمی بیشتر از عطر دل انگیزش لذت ببرد...چقدر به غافلگیری سرنوشت می خندیدیم.آن وقت می رفتیم و با خواندن ترانه های عاشقانه عاشق بهار نیامده ی دلهامان می شدیم.

نارنج یعنی مادربزرگ که دامن دامن شکوفه می چید و مادر که همه صبح های مدرسه را آغشته به طعم مربای بهار نارنج میکرد.

اردیبهشت یعنی دزدیدن زندگی و تقسیم آن با سپیده ,با سفر,با بی خیالی جاده ی دور دست...اردیبهشت یعنی خنده های از ته دل کودکانه....

اردیبهشت یعنی باز غوغای دیگر,یعنی ولوله دوباره متولد شدن...

یعنی همه خاطره های خوب کودکانه ...  یعنی همه زندگی....یعنی عشق و عشق یعنی همه جاده ها که رنگ سفرند و همه نامها که در دل و خاطرند.

اردیبهشت یعنی تولد دوباره یاسها و بهار نارنج ها مبارک.

 

پ.ن: از شنیدن صدای قلبش خیلی وقته گذشته.کلی خبرای دیگه هم شده.گفتم بیام و این جا رو به روزش کنم.البته خبرای جدید زیاد جالب نیستن و بیشتر نگرانم کردن.بگذارید این دوهفته تجویز دکتر برای استراحت مطلق بگذره.شاید بعدش اگر خبرای خوب بود بازم بیام و آپش کنم.عذرم برای کامنت ندادن و در خدمت دوستان خوبم نبودن پس موجه شد دیگه!

                                                                           (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:52  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


کد آهنگ در موزیک رضا