تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!

غروب پاییزی دریای بابلسر.....

سلام

تا به حال دریا رو تو یه روز سرد پاییزی دیدی؟کوچ غمناک پرستو های شاد در غروبی سرد و بی صدا رو نظاره کنی که خبر عریانی باغها رو میدن!!! 

وقتی که شنهای ساحل دیگه مثل فصل تابستون داغ و سوزان نیست و به راحتی می تونی کنار ساحل قدم بزنی...و گوش ماهی جمع کنی.گرچه گوش ماهیها خیلی هم زیاد نیستن اما با این حال می تونی مقداری ازش جمع کنی و یه قلب باهاش درست کنی و یه اسم توش بنویسی....وقتی ببینی یکی که عاشقته برات درستش کنه و تو با دیدن اسمت توی اون قلب چقدر لذت می بری...

دوستت دارم....

امروز رفتم و یه روز خاطره انگیز رو در کنار دریا سپری کردم....آفتاب ملایم پاییزی گرچه کمی سوز داشت اما دریا خیلی زیبا بود...صدای امواجش گوشنواز بود و رنگش زیباتر از رنگ دریای آبی تابستون.یه رنگ خاص...نه سبز بود نه آبی و نه خاکستری....یه رنگی قشنگتر از اینا....

دریای پاییزی هم زیباست...وقتی به زیبایی ها، به عشق، به شور زندگی فکر کنی.وقتی کنار رودخانه روی برگهای زرد و بی جان قدم بزنی ولی به بهار و رویش دوباره برگها فکر کنی...

حس خوبیه تو یه غروب سرد پاییزی کنار رودخونه روی نیمکتی بنشینی.دستگاه پخش ماشین بخونه و بایه چای داغ که بخار ازش بلند میشه گرم شی ...

نشد که نگم همه این لحظات خوش رو میشه با یه فکر سرد، با یه حس تلخ محو کرد....پس بهتره بهش فکر نکنی و بسپاری به تقدیر.....خدا بیداره و مراقب ماست....

پ.ن۱: هر وقت می خواستیم دریا بریم،سراغ دریای فرح آباد شهر خودمون می رفتیم.اما امروز رفتیم دریای شهر توریستی بابلسر....اینم نمایی از رودخانه و پل زیبای این شهره.

پ.ن۲: چند روزیه که امکان کامنت دادن ازم گرفته شده.تو صفحه کامنتها برام شماره کد نمیاد تا کامنتم رو ارسال کنم.نمی دونم مشکل از سیستم منه یا از بلاگفا.در هر صورت من هر شب میام و پستهای جدید شما دوستای خوبم رو می خونم.اینکه کامنتی از من نمی بینید دلیل بر نبودن و فراموش کردن من نشه.

پ.ن۳: عکسهای این پست رو امروز از دریا و رودخانه بابلسر گرفتم.اگه بد شده و یا کیفیت نداره بذارین به حساب آماتور بودنم در عکاسی

                                                                                          (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:5  توسط یاسمین | 
 

 یاران و همدلان همیشگی من! سلام

لطفا یک لحظه سکوت...

سکوت به احترام تمام لحظه هایی که از دست داده ایم،

سکوت به احترام تمام فرصتهایی که به آنها پشت کرده ایم،

به خاطر تمام نشانه هایی که بر سر راهمان قرار گرفتند ، ولی ما چشمانمان را به روی آنها بستیم.

حالا دقایقی فکر کنیم و ببینیم آیا درست است که از این به بعد هم بخواهیم به شکل گذشته ادامه بدهیم و بعد با حسرت از تمام خوشبختیهایی که حق ما بود و می توانستیم به آنها دست یابیم ،یاد کنیم و یا اینکه می خواهیم اقتدار هر لحظه را حس کنیم و بر امواج دریای شادیها سوار شویم و به اقیانوس شور و نشاط زندگی برسیم و جای هیچ اما و اگری برای خود باقی نگذاریم؟!

 

عزیزان دل ! کافی است تصمیم بگیریم ، تمام وجودمان را به خواستن تبدیل کنیم و برای رسیدن به هدف تپش قلبمان را حس کنیم.شوق زندگی را در خود به وجود بیاوریم و رسیدن به خواسته امان را به یک نیاز تبدیل کنیم.به تواناییهایمان ایمان داشته باشیم و دست به عمل بزنیم.

 

دوست دارم حداقل همه دوستان وبلاگ نویسم شاد باشند و سرشار از شور و شوق برای زندگی زیبا و با عشق باشند.دوست دارم هر روز با عشق طلوع و غروب خورشید را به نظاره بنشینند...بیایید سهم خود را از زندگی بگیریم...روزگار به کسانی که مقاومت و ایستادگی میکنند در برابر نا ملایمات پاداش می دهد.....بگذاریم طعم شیرین زندگی برای ما هم باشد...شیرین تر از همه شیرینهایی که من دوستشان دارم!

بگذاریم باران آواز بخواند برای آرامش روح ما....بگذاریم روحمان در شیرینی لبخند یک کودک غرق شود.

بگذاریم امید در سخت ترین لحظه ها در قلبمان حفظ شود.اگر بخواهیم همه روزها برای ما بهشت می شود.چون خدا گفته که هر روز پیامبری از کنار خانه امان رد می شود.!!!لطفا به خدا اعتماد کن.فقط به او...

پ.ن1: امشب که شب میلاد امام رضاست می تونه یکی از شبهای قشنگ و شاد زندگیمون باشه.به همتون تبریک میگم.

 عیدتون مبارک...دوستتون دارم...

پ.ن2: جمله "دوستت دارم" معجزه میکنه.حتی نگاه کردن به این جمله حس خوبی رو به ما میده.پس من به همه شما عزیزانم میگم.دوستت تان دارم.

پ.ن3: هیچکس و هیچ چیز در جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند،برهنگی بیماری عصر ماست.تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است!(چارلی چاپلین)

پ.ن۴: تعدادی از دوستان گفتن این جملات فوق از چارلی چاپلین نیست.راستش من این جمله رو در دوصفحه نامه کامل منسوب به چارلی چاپلین در یک مجله خوندم.از صحت و سقمش خبر ندارم.اگر هم از چارلی نباشه از نظر من جمله در خور تاملیه.

 

                                                                             (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 18:44  توسط یاسمین | 

 

چشمها خفته اند و گوشها به آرامش شب غبطه می خورند....

التهاب روزهای سخت گذشت و من باز هم در آرامش و سکوت شب نفسی عمیق میکشم و سرشار از لذت بودن می شوم. ماه هم شب زنده دار من خواهد بود. چند روزی خسته و دلتنگ بودم.پر از تشویش و اضطراب و .... هروقت که خسته ام به خود نهیب میزنم که تو نه....تو هیچ وقت کم نمیاری...تازه زندگی روی خوشش رو هر روز بیشتر و بیشتر بهت نشون میده و تو چقدر ناشکری که قدر نمی دونی. با قلبی پر طپش باز هم زندگی می کنم و سرشار از شوق و امید ادامه میدم.

به وقت سختی مادرم همیشه میگه: دلت اگر با خدا باشه شاید چون ریسمانی نازک شی اما هرگز نمی شکنی.

به وقت دلتنگی پدرم همیشه میگه: دخترم همیشه چون کوه محکم و استوار باش!

حال در پس این روزهای پر هراس معنای حرفهاشونو می فهمم. که باید محکمتر از قبل باشم  فردی سراپا شور....

                           *****************************

آنشب با لبخند از آرزوهایمان می گفتیم و ابرهای خیال نرم نرمک شکوفه شادی برگونه هایمان هدیه می کرد . تو خندیدی و من خندیدم . بعد تو  بغضت را در گلو پنهان کردی و من رفتم بیرون و با صدای بلند گریستم .چقدر سبک شدم. بعد از آن شب بود که تصمیمم را گرفتم.نمی دانم راز این اشک ها چه بود که مرا از پیش مصمم تر ساخت.

می خواستم همیشه با تو باشم و در کنارت ،من همراه سایه تو، سبز خواهم بود. تمام نیروی خود را حتی در ناتوانی برای رسیدن به این آرزوی شیرین می گذارم.تا خدا چه بخواهد...

 امروز صبح در راه بانک از زیر درختان نارون کوچه گذر کردم و بی اختیار از شوق گنجشکهای کوچک میان شاخه ها خنده ام می گرفت. چشمان حیرت زده عابران به من بود که با خود شعر "سلام، سلام همگی سلام....ای زندگی سلام" از هایده  را زمزمه می کردم. و باز هم از زیر شاخه ها، آسمان نیلگون را یافتم و همان سرمستی ناب آغاز شد...

صبح فردا حتما نگاهی به نارون های کوچه بینداز این روزها اوج زیبایی آنهاست .رنگهای زرد و نارنجی برگهایشان دل را تازه می کند. بازهم حرف طبیعت دلم را آرام کرد.چقدر زیباست که هر روز با اولین صدای گنجشکهای کوچک از خواب برخیزیم و زندگی کنیم.

راستی اگر بدانی چقدر دلم انار می خواهد...تو چطور؟

                             ................................

اینها  را گفتم تا فقط از شادی الانم بگویم و شما هم شاد بشید.


                                                                                 (یاسمین)

                                        

پ.ن۱: در برخورد با هر دگرگونی در زندگی،شاید بگویی که نه، تاب نخواهم آورد. اما می آموزی که کنار زدن مشکلات یکی پس از دیگری،چندان هم دشوارنیست .دشواری زمانی خواهد رسید که از برخورد با مشکل بگریزی.آنگاه است که باز می گردد و تو را به مبارزه می خواند.

 

پ.ن۲: یاد گرفته ام که همیشه از خداوند به خاطر همه داده ها و نداده هایش  تشکر کنم.

که اتفاقات و حوادث کوچک روزمره زندگی را بسیار جذاب و تماشایی می کند.

که در زیر ظاهر هر کسی شخصی وجود دارد که شیفته قدردانی است.

که شتاب من برای چیست درحالی که خداوند نیز  همه ی کارها را در یک روز انجام نداده!

که غفلت از حقایق آنها را تغییرنخواهد داد.

یاد گرفته ام که فرصت ها هرگز از بین نمی روند،بلکه آنچه را که من ازدست می دهم،دیگری به دست خواهد آورد!!!

که هر قدر زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری را انجام خواهم داد.

که خنده راهی ارزان برای زیبا کردن نگاه هاست.

که فردی که به دیدار مامی آید،استحقاق لبخندی از جانب ما را دارد.

که اگر هیچ کاری نتوانستم برای کسی انجام دهم،حداقل او را دعا کنم.

که تا زمانی که عاشق نشدم هیچ گاه کامل نبودم.

 

پ.ن۳:همسر خوبم! دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در   یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:17  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر