تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!
 

هر روز که میگذره سرعت در اطلاعات و تکنولوژی بیشتر می شه،اندازه لوازم ضروری کوچکتر و وسایل همراه ما چند کاره تر میشن.کامپیوترهای سریعتر و خودروهای هوشمندتر روز به روز به بازار جهانی عرضه میشن.وبشر برای این که از این قافله عقب نمونه شتابش بیشتر و بیشتر میشه!!!

اما در همین عصر شتاب و سرعت سی روز وجود داره که انسانها ناگهان سرعتشون رو کم می کنن تا به اطراف خود دقیقتر نگاه کنن.در این سی روز می فهمیم که عجله اونقدرها هم که تبلیغ می کنن ضروری نیست و ساعت واقعی دنیا هرگز تندتر از آنچه که باید نمی چرخه.

سی روز یاد میگیریم تا خودمون رو نگهداریم،فکرمون رو کنترل کنیم،هوای دلمون رو داشته باشیم و سمت نگاهمون رو به آسمون بدوزیم....سی روز در هر سال وجود داره که ما در این سی روز به یاد بیاریم که چگونه با کلاممون دل ها رو شاد کنیم....حس کنیم که اونقدرها هم که فکر میکردیم تنها نیستیم و مهربانی هنوز نمرده.سی روز پربرکت در سال وجود داره که آمار کارهای ناپسند در جامعه پایینتر میاد و همه حتی اوناییکه نسبت به این سی روز بی تفاوتند از برکت اون بهره مند میشن.سی روز فرصت گرانبها در هر سال مارو به میهمانی خود دعوت میکنه تا در بعضی شبهاش بیشتر قدر خودمون رو بدونیم و تقدیر سال خود را در یک شب رقم بزنیم.در این سی روز فرصت ایستادن و تماشا کردن رو به هیچ قیمتی نباید از دست بدیم.حتی یک روز آن به اندازه یک سال ارزش داره.فقط اگر در اون یک روز با تمام وجود درک کنیم که شتاب و عجله مارو به جایی نمیرسونه و بعضی مواقع با ایستادن و توقف میتوان به مقصد رسید.سی روز برای به خاطر آوردن آرامش جاودانه در تمام روزهای سال وقت داریم.قدر سی روز رمضان رو بدونیم!

پ.ن۱:در این هجده روز رمضان فرصت داشتم که هر روز یک جزء از قرآن رو بخونم.و گاهی نگاهی به ترجمه اش بندازم.کاری که نمیدونم چرا در طول سال سراغش نمیرم،همه تلاشم رو میکنم تا مجبور به گفتن دروغ نشم،غیبت کمتر کنم.نمازهام همراه با خوندن ادعیه باشه و از همه مهمتر نماز صبحم قضا نشه....فقط نمی دونم چرا این سی روز که میگذره ادامه اش برای ما تمام میشه.کاش همه سال رو مثل این سی روز خوب میشدم!!!

پ.ن۲: شمارو قسم به بارون،به بال کبوتر،به دانه های تسبیح....اگر در این شبهای قدر دلتون اوج گرفت...اگه خدارو دیدین بهش بگید منو چشم به راه نگذاره....!!!!از همتون التماس دعا دارم.

                                                                      (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:43  توسط یاسمین | 

 

 مثل هر صبح بهار. از دل شبزده وسرد غرور

بر سر باغچه قلب همه

گرم وشیرین و پر ازعشق.بتابیم و سلامی بدهیم

تا دل بسته هر دانه مهر با حضور من وتو

تا خود سبز خدا رشد کند

...................................................................

 قلبم افتاده آن طرف ديوار.دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته كه دور تا دور زندگي را گرفته اند.نمي شود از ديوارهاي دنيا بالا رفت.نمي شود سرك كشيد و آن طرفش را ديد.اما هميشه نسيمي از آن طرف ديوار كنجكاوي آدم را قلقلك مي دهد.كاش اين ديوارها پنجره داشت و كاش مي شد گاهي به آن طرف نگاه كرد.شايد هم پنجره اي هست و من نمي بينم.شايد هم پنجره اش زيادي بالاست و قد من نمي رسد.

با اين ديوارها چه مي شود كرد؟مي شود از ديوارها فاصله گرفت و قاطي زندگي شد و مي شود اصلا فراموش كرد كه ديواري هست.و شايد مي شود تيشه اي برداشت و كند و كند وكند.شايد دريچه اي.شايد شكافي.شايد روزني.....

هميشه دلم مي خواست روي اين ديوار سوراخي درست كنم.حتي به قدر يك سر سوزن،براي رد شدن نور،براي عبور عطر و نسيم،براي …،بگذريم.

گاهي ساعتها پشت اين ديوار مي نشينم و گوشم را مي چسبانم به آن و فكر مي كنم،اگر همه چيز ساكت باشد مي توانم صداي باريدن روشنايي را از آن طرف بشنوم.اما هيچ وقت،همه چيز ساكت نيست و هميشه چيزي هست كه صداي روشنايي را خط خطي كند.

ديوارهاي دنيا بلند است،ديوارها و من گاهي دلم را پرت مي كنم آن طرف ديوار.مثل بچه بازيگوشي كه توپ كوچكش را از سر شيطنت به خانه همسايه مي اندازد.به اميد آنكه شايد در آن خانه باز شود.گاهي دلم را پرت مي كنم آن طرف ديوار.آن طرف حياط خانه خداست.و آن وقت هي در مي زنم، در مي زنم، در مي زنم و مي گويم:«دلم افتاده توي حياط شما،مي شود دلم را پس بدهيد…»

كسي جوابم را نمي دهد.كسي در را برايم باز نمي كند.اما هميشه دستي دلم را مي اندازد اين طرف ديوار،همين.و من اين بازي را دوست دارم.همين كه دلم را پرت مي كنند اين طرف ديوار همين كه…

من اين بازي را ادامه مي دهم و آن قدر دلم را پرت مي كنم، آن قدر دلم را پرت مي كنم تا خسته شوند،تا ديگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز كنند و بگويند:«بيا خودت دلت را بردار و برو.»آن وقت مي روم و ديگر هم بر نمي گردم.من اين بازي را ادامه مي دهم…

عرفان نظر آهاري

......................................................................

 

پ.ن:تقصیر خودتونه این قدر از "عرفان نظر آهاری"تعریف کردین که تشویقم کردین بازم ازش مطلب بذارم.(بذارید پای نداشتن فرصت کافی برای نوشتنم)


 

+ نوشته شده در   چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:55  توسط یاسمین | 

 

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت

نداشته باشد؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي. حتي تو هم بدون

دوست داشتن... !خدا هيچ نگفت.

گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا

را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي

جرم من است.خدا هيچ نگفت.

گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من

نيست.خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي

نيست. اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.

دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.

ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز

دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.

مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم

چشم هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه

هست‚نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول

فاصله هاست.حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.قشنگ كوچك حرفي

نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

نويسنده :عرفان نظر آهاري

 

یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست . . . بستی از روی محبت بزنیم!!

تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند . . . آبرویش نرود . . . !

یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم . . . حق به شب بو بدهیم . . . و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان . . . !!

وبه انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا . . . ! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد . . .

و بدانم که شبی، خواهم رفت . . . !!!!!!!! و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی . . . !!!!

....................................................... 

 پ.ن: هوای حوصله ام کمی بارانی است!!!

 

+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 15:52  توسط یاسمین | 

 

دوستهای خوب و همراهان همیشگی ام سلام:

هفدهم شهریور مصادفه با سومین سالروز وبلاگ نویسی من.دیشب به یاد گذشته ها سری زدم به وبلاگ قبلی ام که هک شده.و اینقدر در مرور خاطره های قشنگی که داشتم غرق شدم که اصلا گذشت زمان رو احساس نکردم.یه وقتی به خودم اومدم که دیدم کلی از ساعت گذشته و دیگه چیزی به سحر نمونده...سه سال پیش برای اولین بار برای خودم یه وبلاگ ساختم.تا قبل از اون فقط وبلاگهای بقیه بچه هارو می خوندم و از اینکه می دیدم حرفاشونو راحت تو وبلاگاشون میگن و دوستاشون کامنت میذارن و با حرفهاشون تو شادی و غم کنار هم هستن لذت میبردم.گاهی من هم کامنتی میذاشتم تا این که خیلی زود راغب شدم که خودم یه وبلاگ داشته باشم.اون موقع یه دوست جنوبی برای این کار کمکم کرد........

و این شروع یه زندگی جدید برای من بود....اولش دلم می خواست آدرس وبلاگ قبلی ام رو بدم که شماها هم برید و بخونید.اما بنا به دلایلی نخواستم.شاید بعضی از دوستان قدیمی مثل خاله فرا و مجیدشر و هستی و .....آدرسشو داشته بشن.اما خودم زیاد دوست ندارم از اون روزای اولی که نمی دونم چرا همیشه بجای شادی -غم داشتم و نوشته هام چنگی به دل نمی زد کسی بخونه.اون روزا حتی در انتخاب دوست هم زیاد فکر نمیکردم.برعکس حالا که سعی میکنم دوستانم رو با فکر انتخاب کنم....بنابراین همه دوستانی که الان در پیوندهای وبلاگم قرار دارن از بهترینها هستن.من شماها رو گلچین کردم...

فکر میکنم این مناسبت بهانه خوبی باشه تا از دوستان وبلاگی ام درست و حسابی تشکر کنم...از همون دوستهای وبلاگ قبلی تا همین وبلاگ.....

از بهتریهای اون وبلاگ اگه بخوام بگم فکر میکنم اولیش خاله فرا باشه که همتون می دونید چقدر به ایشون ارادت دارم و حتی در خیلی از شرایط از راهنماییهای درستشون استفاده کردم و چه بسیار وقتها که تلفنی و یا با اس ام اس وقت عزیزشونو گرفتم.براشون آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.

هستی خوبم که این روزا خیلی کم پیدا شده اما این دوست گلم هم در شرایطی که نیاز داشتم چه تلفنی و چه با ای میل همراهیم کرد و یه جورایی بهش مدیونم و مخصوصا از روی گلش شرمنده ام.همیشه هم وقت دعاهام به یادش هستم.

مجید شر که به ایشونم خیلی مدیونم.اون روزا سر وبلاگم که هنوز خیلی چیزی بلد نبودم خیلی به دادم رسید برای تمام کارهای وبلاگم مزاحمش میشدم.یه مورد مثبت دیگه از مجید هم این که همیشه به غمگین نوشتنم ایراد میگرفت و اینقدر گفت و گفت(بماند چقدر به آپهای با احساسی که می نوشتم با استهزا کامنت میداد و لجم رو در میاورد)که مجبور شدم به مرور از رنگ غم و سیاهی درش بیارم.راستی قالب وبلاگم هم که نمی دونم چرا نمی تونم ازش دل بکنم با اینکه خیلیها بهم میگن قدیمی شده هنر مجیده.گفتم که بدونید چقدر مهندسه!خلاصه اینکه مجید هم از دوستان ثابت و قدیمی منه .در ضمن به دلایلی که خودش میدونه بابت خیلی چیزا ازش عذرخواهی میکنم .

نازی نازم که همشهری گلمه و یه جورایی ناجور با هم فامیلیم...من و نازی حرفامونو حضوری هم می تونیم بگیم .پس اینجا خیلی چیزی نمیگم.فقط ازش ممنونم بابت همه محبتهاش.

چندتا از دوستان هستن که از وبلاگ قدیمی هستن که با اینکه دیگه هیچ ارتباطی باهاشون ندارم ولی یادو خاطره هاشون همیشه هست.

یکی سعید خواهرزاده خاله فرا که همیشه از اینکه خاله گلش رو به ما معرفی کرد ازش ممنونیم.از وقتی که مهندس شده دیگه نیومده.ولی ما فراموشش نکردیم

رامین بارسا که عاشق بارسلونا بود از بچه های باحال و شیطونی بود که علیرغم سن کمش دوست خیلی خوبی برام بود.همیشه با هم تو بلاگ مجید کل مینداختیم.خیلی باصفا بود.از وقتی کنکور قبول شد و دانشجو شد دیگه نیومد.

یه دوستی داشتیم اون موقع که برای آوردن اسمش اینجا کلی با خودم کلنجار رفتم.یه آقایی بود با اسم ماماکارونی برامون کامنت میداد.دوست مشترک من مجید شر خاله فرا و هستی بود.خیلی چیزا ازش دلم میخواد بگم اما اینجا فقط به گفتن این جمله کفایت میکنم:"من همیشه فقط سعی میکنم خاطره های خوبت رو یادآوری کنم.....حیف!!!!"

دوست خوبم پیام از وبلاگ فریاد از دوستان وبلاگ قدیمی بود که همین دیشب با مراجعه به وبلاگ قبلی ام و دیدن کامنتش بعد از دوسال پیداش کردم.از این بابت خوشحالم پیام.

و اما دوستان وبلاگ جدیدم که الحق والانصاف به داشتن تک تکتون می بالم و باید بگم که باور کنید طاقت دوری از شماهارو ندارم.تعدادتون زیاده و اگه تک تک بخوام اسم ببرم این پستم خیلی طولانی میشه.اما اگر نگم هم حس میکنم بی معرفتیه.

پس بذارید اول از همه از داشتن دایی گلم نوید ابراز خوشحالی کنم.بعد از خاله فرا شما یکی دیگه از کسانی بودید که حضورتون منو به داشتن وبلاگ دلخوشتر کرد.حضور شما عزیزان دلگرمی برای ماست.الهی همیشه سلامت و پاینده باشید.

ناصر عزیز که من بی اغراق میگم نوشته های وبلاگش مخصوصا بعضیهاش واقعا منو مجذوب میکنه...علاوه بر نوشته هاش مرام و معرفتش و دختر گلش و همسر مهربونش باعث تداوم دوستیمون شده.مرسی ناصر

دایی احمد و نیلوفر عزیز-اطلسی خوب و مهربون-احسان ولی زاده عزیز-نیلوفر آسمونی عزیزم-لاغر مردنی نازنین-سوری خانم گل و با مرام-آرزوی نازنین که از معدود دوستانیست که از شعراش واقعا لذت میبرم.و همچنین از کامنتهاش-فرزانه همیشه مهربون-یاسر عزیز-ساحره گلم-دو محمد عزیز-مجتبایی که تازگیها دایی شده و کم پیدا شده-حمیده خانم شیطون که جدیدا کنکور قبول شده-احسان عزیز از وبلاگ سرگردون-مستان خانم-نارسیس غریب و عزیز-هاجر عزیز که این دو عزیز از دوستان جدیدم هستن.امین عزیز و دیگر دوستانی که شاید خیلی وقته به وبلاگم نمیان و ازشون بی خبرم اما به امید اینکه شاید بازم ببینمشون از پیوندهام حذفشون نکردم.(مثل مهدی و رهای گلم دو عاشق پیشه ای که مدتهاست ازشون بی خبرم)

باور کنید همه شما برام خیلی عزیزید و کامنتهای پرمهر شما برای من خیلی ارزشمندن.دست همه شما عزیزان رو می فشارم و صمیمانه دوستتون دارم.

 

پ.ن۱: می خواستم این پست رو فردا بذارم اما از اون جاییکه من فقط آخرشبها  فرصت نت اومدن دارم تاریخش میشد ۱۸ و من می خواستم حتما به تاریخ ۱۷ شهریور باشه.

پ.ن۲: از همه شما عزیزان که وبلاگ منو با همه کم و کاستیهاش موردلطفتون قرار دادین و به یادم هستین سپاسگزارم.و از همتون التماس دعا دارم.(به این میگن با یه تیر دو نشون زدن.پس دعا یادتون نره)

پ.ن۳: ببخشید این پست طولانی شد. 

                                                ارادتمند و دوستدار تک تک شما یاسمین

 

+ نوشته شده در   یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:32  توسط یاسمین | 
 

فصل فصل عجیبی است. از لبها ترنم تبسم می بارد از چشمها شوق پرواز. صدای طپش قلب آهنگ انتظار را می خواند.بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!

خداوند پنجره های سحر را گشوده است.بیایید با یگانه معشوق عالم نجوا کنیم.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشاییم.سجاده های محکم سلام را باز کنیم و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنیم.

دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است....

حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا با این همه بار گناه خواهد پذیرفت.غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست....دلخوشم به اینکه گفته است:

صدبار اگر توبه شکستی بازآی.......

*******************************

پ.ن۱: کسی که بخواهد دعایش در حال سختی اجابت شود-در حال آسایش دعا کند.(هریس)

پ.ن۲: انسان بزرگ کسی است که قلبی کودکانه دارد.(منسولیس)

 

+ نوشته شده در   سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:2  توسط یاسمین | 

 

دیروز این اس ام اس روی صفحه تلفن همراهم جا خوش کرد:

"پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه میکرد و می گفت:

سقف قفست شکسته! چرا پرواز نمی کنی؟!"

با خود فکر کردم که چه قدر پرنده در اطرافم وجود دارد!

و من چقدر ماهی هستم!!!

ساده اندیشان اطرافم مدام می گویند از قفس دلبستگی و وابستگی به تو بیایم بیرون.

اما من می دانم بیرون آمدن همان و مردن همان!

از شما چه پنهان چند بار سعی کردم  بیایم بیرون....اما

احساس خفگی تمام وجودم را فرا گرفت....

آخر یکی نیست به این پرنده های به ظاهر دلسوز بگوید کجای دنیا ماهی می تواند بدون آب زندگی کند!!!

کجای دنیا؟!

*******************************            

فلسفه "من و تو" حکایت غریبی است که فقط "ما" می فهمیم!

پ.ن۱: زندگی جیره مختصری است مثل یه فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند....زندگی را با عشق نوش جان باید کرد!

پ.ن۲: اگر ستاره بخواهد به جاودانی آسمان تردید کند از دل آسمان محو خواهد شد!

             ...............................................................................

 پ.ن۳: امروز تولد دوست خوبم اطلس شاد و پر نشاطه.تولدش مبارک.آرزو میکنم همیشه در تمام مراحل زندگیش همچنان شاد و پرنشاط باشه

پ.ن ۴: این چند روزی که نبودم درگیر برگزاری یه مهمونی بزرگ تو خونمون بودم.که خداروشکر به خوبی انجام شد.از امشب در خدمت همه دوستان هستم

 

+ نوشته شده در   یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:33  توسط یاسمین | 
 

 

که مازندران شهر ما یاد باد                              همیشه بر و بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گل است         به کوه اندرون لاله وسنبل است

هواخوشگوار و زمین پرنگار                  نه سرد و نه گرم و همیشه بهار

نوازنده بلبل به باغ اندرون                             گرازنده آهو به راغ اندرون

همیشه نیاساید از جستجو                  همه ساله هرجای رنگ است وبوی

گلاب است گویی به جویش روان                     همی شاد گردد زبویش روان

دی وبهمن وآذر وفرودین                                    همیشه پر از لاله بینی زمین

همه ساله خندان لب جویبار                     به هر جای باز شکاری به کار

(حکیم ابوالقاسم فردوسی )

طبیعت بکر مازندران

طبیعت زیبای مازندران

سلام

این چند روزه ای که نبودم یه سفر کوتاه داشتیم به یکی از روستاهای ییلاقی استانمون(مازندارن)

خیلی ناگهانی تصمیم گرفته شد و برای فرار از هوای شرجی شهرمون و تغییر آب و هوا از خدا خواسته همه برنامه های از قبل تنظیم شده رو به هم زدیم و راهی شدیم.گرچه برای فرار از گرما و آفتاب سوختگی رفت و برگشتمون شب بود(و به همین دلیل لذت دیدن طبیعت زیبای جاده رو از دست دادیم) اما من همیشه سفر در شب رو بخاطر سکوتش خیلی دوست دارم.بماند که هر دوشب(رفت و برگشت) آسمون مهتابی بود و پرستاره...

فکرشو بکنید خونه تو دل جنگل باشه.همونطور که تو قصه ها میخونید تصور کنید یه کلبه چوبی رو که روی یه تپه قرار گرفته و با کمترین امکانات...صبحها دست و روتونو با آب سردی که از دل کوه بیرون میاد بشورید و بعد از سردی هوا بلرزید.صبحانه رو با شیر محلی و نون تازه ای که زنان روستا خودشون توی تنور میپزن...داغ و خوشمزه نوش کنید!می دونید از همه بهتر برای ما چی بود؟اینکه این چند روزه اصلا عرق نکردیم.برای مایی که توی این شهر شرجیمون فقط کافیه از در خونه بیرون بریم تا خیس از عرق بشیم این بهترین چیز بود!!حتی شبها اگه بیرون میرفتیم باید لباس بافتنی می پوشیدیم!!!

مدتها بود شبها رو به این زیبایی ندیده بودم.یادمه آخرین باری که یه آسمون پرستاره به معنای واقعی دیده بودم تو شهر کویری کاشان بود.وقتی که دانشجو بودم.اما این چند شبی که ییلاق بودیم باز هم تونستم آُسمونی زیبا و پر از ستاره های آبی ببینم...وقتی بالای کوه باشی ستاره ها خیلی بهت نزدیکن.اونقدر که دلت می خواد دستاتو دراز کنی و یه سبد ستاره از آسمون بچینی...

بالارفتن از کوه و پایین اومدن گرچه سخت بود ولی چون گروهی بودیم لذتبخش بود.شادیها و رقصیدنها و ورق بازیها  والیبال زدن و از همه مهمتر ضبط کردن این لحظات زیبا و پرخاطره با عکسبرداری و فیلمبرداری....برای چند روزی از زندگی شهری و ماشینی دور بودیم.از موبایلها هم فقط برای موارد خاص عکس و فیلم و بلوتوث استفاده شد.برقرری ارتباط امکان پذیر نبود.چون اصلا آنتن نمیداد.جای همتون خالیچقدر شیرین بود حیف که زود گذشت....

 اولین چیزی که با دیدن این همه زیبایی تو ذهنم اومد قدرت خدا بود و حکمتش....و بعد شکرگزاری

                                                                                  (یاسمین)

 مازندران زیبای ایران ما...

پ.ن۱: وقت تو عزیزترین چیزهاست-پس آن را به عزیزترین چیزها مشغول کن.(سهل تستری)

پ.ن۲: همه چیز در جهان نشانه است.(پائولو کوئیلو)

 

                                                                   

+ نوشته شده در   یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 2:27  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


کد آهنگ در موزیک رضا