تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!

جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و تابوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانه‌س!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!

شاعر: یغما گلرویی

آهنگ ساز: سیاوش قمیشی

خواننده:سیاوش قمیشی

**************************************

پ.ن۱: گرچه از این که پستهای وبلاگم فقط یه آهنگ و یا ترانه به تنهایی باشه زیاد خوشم نمیاد-اما حس کردم این ترانه گلرویی با صدای قمیشی به اندازه چندتا پست حرف داره و خیلی هم دلنشینه.

پ.ن۲: موقتا آهنگ وبلاگم تا پست بعدی همین آهنگ قمیشی خواهد بود.

 

+ نوشته شده در   یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 13:26  توسط یاسمین | 


گل من! قلبت را به خداوند سپار...

آن همه تلخی و غم،این همه شادی و ایمانت را...
گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار به خداوندی که
خوب می داند گل من! سهم تو از دل چیست....

گاه دلتنگ شوی،گاه بی حوصله و سخت و غریب
و زمانی را هم،غرق شادی و پر از خنده و عشق...
همه را ای گل ناز،به خداوند سپار...
خاطرت جمع عزیز! که عدالت،خصلت مطلق اوست...

گل نازم! این بار چشم دل را وا کن!
دست رد بر دل هر غصه بزن...حرفهایت را
گرم و آرام و بلند،به خداوند بگو...
عشق را تجربه کن!

حرف نو را این بار،از لب شاد چکاوک بشنو!
قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...!
گل من! در این سال که پر از روز و شب است
و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را نو کن
و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش!
لحظه ها میگذرندـتند و بی فاصله از هم...
مثل آن روز که انگار،گلم! هرگز از راه نرسید...!

...آری ای خوب قشنگ!
زندگی آمدن و رفتن نیست....
خاطره ها هستند،گاه شیرین و گهی تلخ و غریب!
بهتر آن است که در روز جدید
فکر را نو بکنیم،عشق را سر بکشیم
و دل تار غمین را بنشانیم سر سفره نور
خانه اش را بتکانیم و سپس
هر در و پنجره را،سوی چشمان خدا وا بکنیم...

روز نو آمده است! و بهار هم امسال
مثل هر سال از آغوش خدا می روید!
کاش این بار گلم!
..با دل گرم زمین عهد ببندیم،دگر
قدر بودنها را، خوبتر می دانیم...
و خدا را هر روز،از نگاه همگان می خوانیم...!

فاصله بسیار است بین خوبی و بدی...می دانم!!!
ولی ای ماه قشنگ!
آنچه در ما جاری است،این همه فاصله نیست!
چشمه گرم وصال است و عبور...
زندگی...میگذرد،تند و آسان و سبک...!
عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم-
عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو،هر روز است!
فکر را نو بکنیم...!
...عشق را سر بکشیم...!
زندگی، میگذرد....!تند،آسان و سبک!!!

 

پ.ن۱: از امروز لذت ببر...به فردا اعتمادی نیست!(هورس)


پ.ن۲: جهان برای هر کس فقط یک بار است...قدر این یک بار را بدانید!(ولتر)


پ.ن۳: عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند(خلیل جبران)

 

+ نوشته شده در   جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:32  توسط یاسمین | 
 

 

                               همسر خوبم! دوستت دارم

باغبان من باش

چه نرم و لطيف ميرويد

در جهان انديشه ام

تنپوش آبي آرزوهايت!

و چه بيقرارند

 در نوازش باد ،گيسوانت.

گونه هايت ژرفاي آسماني است

که بي هيچ ستاره تو را درخشيد.

و چه زلال

چشمه هايي که تو را جوشيد

و  پايدار ،زميني که از شهد لبانت نوشيد.

 

نرم و لطيف مي آيي

سبز و خرامان

و چه آهسته بر مي فرازي

رويش قامت ام را

بر جنگل سبز ديدگانت.

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز ياس سپيدم.

رويشي بي دغدغه

بر سنگ بوته هاي عقيق

و گلوگاه فرياد يک غرور

بر آواز هاي مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل ديدگانت

مرا فرياد کن

و بر شمعداني گل هايت

مرا برويان

و باغبان من باش .

+ نوشته شده در   چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:19  توسط یاسمین | 

                                                         

سلام

                                                  

دیشب وقتی کار نیمه کاره ترجمه ای رو که داشتم,ساعت سه و نیم سحر به پایان رسوندم یه نفس راحت کشیدم و گرفتم با آرامش خوابیدم.هر دفعه که کار ترجمه دارم,به خودم میگم این بار دیگه هر روز یه مقدارشو ترجمه میکنم تا به دقیقه نود نکشه.اما متاسفانه اکثرا همه کارای حتی غیر ضروری رو انجام میدم غیر از کار اصلی که به طرف قول میدم سر وقت تحویل بدم.این کارایی که با خودم به خونه میارم همیشه اینجوریه....دیروز به گشت و گذار و تفریح و مهمونی گذروندم و ساعت یک شب تازه اومدم خونه و وقتی با اعتراض همسرم روبرو شدم که این وقت شب چه وقت ترجمه است...با یک اعتماد به نفس کاذبی برگشتم گفتم: اتفاقا در این ساعات نیمه شب آدم فکرش آزادتره و هیچ سر وصدایی نیست.من اینطوری راحت ترم(بماند که چقدر بهش غبطه می خوردم که راحت میگیره می خوابه)

حالا از موضوع اصلی دور نشم میخواستم اینو بگم که وقتی ترجمه تموم شد و من خواستم بخوابم یاد روزای دانشجویی افتادم که وقتی امتحان داشتیم شبهای امتحان واقعا خسته کننده بود.به خودم می گفتم امتحانات که تموم بشه یه دل سیر میخوابم,میرم خرید می کنم,یه ناهار توپ درست میکنم(آخه ایام امتحانات غذای من معمولا نیمرو و املت بود.)با بچه ها پارک میریم .....میگفتم همین امتحانو که خوب بدم دیگه هیچی نمی خوام.یعنی همه لذتهایی که دلم می خواست در روز داشته باشم,موکول میکردم به بعد از امتحان. غافل از اینکه فرصت لذت بردن از تجربه های ساده رو در زندگی از دست می دادم.

الان فکر میکنم که چقدر عجیبه برای رسیدن به یک لذت جدید,تجربه جدید,یا نعمتی تازه فرصتهای موجود رو از دست میدیم.

لازم نیست به دنبالش باشیم.در طی روز برای خودم حتی یک غذا درست کردن با حوصله و از روی علاقه, یک خوردن لذتبخش و بدون عجله, یک استراحت, یک دید و بازدید, یک قدم زدن یا حتی نفس کشیدن در هوای خنک سر شب یا سر صبح در تابستان توجه و همراه بودن با خانواده و خیلی چیزای دیگه می تونه یه روز قشنگ برام بسازه که سرشار از اشتیاق و لذت باشه....

وقتی در حال انجام یک کار سخت هستیم فکر میکنیم بعد از به پایان رسوندنش دیگه کاری نداریم و فرصت کافی برای رسیدگی به تمام فراموش شده هاست.اما به محض اینکه تموم میشه کار بعدی شروع میشه و فرصتی که می خواهیم کمتر به سراغمون میاد.مگر این که خودمون بسازیمش.......

                                       *****************

تنها بودم یه دفعه پاشدم رفتم حیاط رو آب و جارو کردم, باغچه و گلدونا رو آب دادم, یه چای درست کردم و گذاشتم حسابی دم بکشه, یه سینی زیبا برداشتم, قندون و قشنگترین فنجونا و یک ظرف کوچک شیرینی توی اون گذاشتم. در حالی که خیلی کار داشتم یه فرصت به خودم دادم چای ریختم و با آرامش خوردم و در حضور زمین و آسمان و گلها و اشیای اطرافم به "من" قول  دادم که از این به بعد ازش غافل نشم, چون سلامت و خوشبختی اش مهمترین مسئله و مهمترین کار منه.قول دادم مواظبش باشم.

 

پ.ن۱: هیچکس نمی تواند احساس بدی در شما به وجود آورد مگر آنکه خودتان این اجازه را به او بدهید.

پ.ن۲: وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نمی خواهید.(مارسل پیره وو)

 

پ.ن۳: بابت پرحرفیم معذرت میخوام.حس کردم این قضایا تو زندگی همه ما وجود داره گفتم شما هم بخونید.

                                                                             (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:55  توسط یاسمین | 
 

ابرها در دوردست انتظار گرد هم نشسته اند و از دورها به اینجا نگاه میکنند....به زودی از راه می رسند و بی درنگ پس از برق خیره کننده اشان می بارند.پس تا آن هنگام,آن لحظه سیراب شدن,صبوری می کنم و با عطش میسازم تا ابرهای سرگردان و معطر به باران از راه برسند!باران برای من خواهد بارید.صبر و امید از آن من است.............. 

****************

جوانیم و سرشار از نیروی حیات بخش کیهانی!اما چون از رمز حضور صبوری غافلیم از مسیر الهی بخش سبقت میگیریم و با این شتاب کاذب,از حلقه بیرون می افتیم...همچون ماهیهایی که از شوق شنا کردن در اقیانوس,از رود بیرون می پرند و در خشکی خشک می شوند و از ادامه راه باز می مانند.

دلم میگیرد از این شتاب زدگی...از این سرعت کاذب و سبقتهای بیجا! از این طی کردن یکشبه ره صدساله...

از اینکه ما دختران و پسران زمینی,مردان و زنان فردا از خاک نمی آموزیم که "زمان",رمز دریافت بهترین ها را با همراهی لحظه به لحظه و هشیارانه امان به ما خواهد آموخت.نمی دانیم از غوره تا انگور شیرین شدن,خط فاصله ای هست که در ابتدا بسیار طولانی به نظر میرسد ولی در هنگام شیرین شدن و رسیدن,آن خط فاصله حتی به یاد نمی ماند و مثل خاطره ای در دوردست حافظه,کمرنگ می شود.مثل طعم شیرین پیروزی بعد از دشواریها.....صبور باشیم که لیاقتمان بهترینهاست....دوست بداریم و عشق بورزیم و مهربان باشیم.

 

 

 

 

پ.ن۱:آرامش فکر بزرگترین خوشبختی است...(بودا)

پ.ن۲:تفکر مثبت رو هرجا که میرید بپاشید تا زمین پر بشه از گلای لبخند(حلت)

 

 

+ نوشته شده در   پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر