تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!
 

 

 روز تولد تو

روز شکفتن گلخنده آفتاب بود...

روز پایکوبی باد...

روز رقص برگهای جوان روی شاخه های دور دست

روز شادی قاصدک ها...

روز پرواز عطر گل های سرخ...

روز تولد تو ..

بهار در بهار بود....

 گل نازم تولدت مبارک...


اميدوارم روزگارت آرام به جايي رسد كه, زندگيت از هر آنچه كه روزي در رويا پرورانده اي

 بسي لذت بخش تر و شيرين تر باشد.


 سی اردیبهشت روز زیبای  تولدت مبارك نازی نازم

آرزومند آرزوهاي قشنگت

                                                                                           (یاسمین)

                                                                    

+ نوشته شده در   یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط یاسمین | 

 

 از تاريکی به نور می رسيم
و از غم بی پايان به شور می رسيم
واز دلتنگی ها به خروش می رسيم
در جستجوی خويشتنيم
در آرزوی نور و شوريم
و در پشت زمزمه های زندگی بدنبال نغمه های رويش عشقيم
تا بلکه آنرا بجويیم و بدل به ترانه زندگی گردانيم

 

با تو هستم همسفر !

چه زیباست در این سفر ،اگر همه چیز را بدون واسطه ببینی و درک

کنی .اگر خود را چونان پرنده ای سبکبال ،بدون هراس از گردبادها

بدست نسیم بسپاری و بیاندیشی که تک تک حوادث این سفر ،

روح واندیشه ات را بالغ می کند.

 میل به دانستن و پر بار کردن اندیشه ،میتواند تو را بدون

هراس از زمین خوردن در این مسیر مصمم کند .در این سفر به

خاطرات سبز گذشته ات بیاندیش ،حتی اگر خاطره سبزی هم

نداشتی می توانی نشانه های خاطراتت را در کوله پشتی

تجربیاتت بگذاری و به راهت ادامه دهی . بدان که در هر شرایطی

تنها تو می توانی خالق شادی ها در لحظه های زندگیت باشی

پس مهربان باش و دل به جاده بسپار...........

 

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم............



+ نوشته شده در   سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:6  توسط یاسمین | 

 

 

باز هم بهار چه محتاطانه میخزد روی برگ های دفتر زندگیمان و ما چه مشتاقانه استقبال میکنیم ازین میهمان عزیز

باز هم بهار مینگارد پرده هایی از گل و عشق ...

و باز هم ما در کوششی دوباره برای آموختن اینکه بهار چگونه عشق را مینگارد .

و با تولد زیبای بهار ...........

تو به دنیا میآیی ... فرای عزیز مهربانم بگذار ساده بگویم ...

 بگذار از بند واژه ها بگریزم  و با تو بگویم صمیمانه ترین تبریک ها را از من بپذیر.بانوی زیباییها روز میلادت مبارک.


 فرای نازنین ! روز میلادت مبارک...


متولد می شوی که آسمان پر از ستاره شود؟؟؟؟؟؟؟؟

متولد می شوی که رود ها تا همیشه جاری باشند؟؟؟؟؟؟


چه تولد زیبایی............


بی شک متولد می شوی تا مهتاب برای همیشه بدرخشد


آری


تو متولد می شوی تا دوست داشته باشی

تو متولد می شوی تا دوست داشته شوی.

چه تولد قشنگی..........


با تولد تو جهان برای کسانی که دوستت دارند چه زیبا شد


ای بهترین بهترین ها و ای دوست دارترین دوست داشتنی ها



هزار و هزاران بار تولد زیبایت مبارک



+ نوشته شده در   جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط یاسمین | 

 

 

بهار زیباست و ما نازیبایش میکنیم.... بهار جاریست و ما راکد می مانیم.....بهار دیگر برای ما نیست...بهار برای چلچله هایی است که هر ساله آنهمه راه دراز کوچ کرده را  طی میکنند و باز میگردند و استقبالش میکنند...بهار برای قاصدکانی است که همراه با نسیم سر در آغوشش میگذارند و بهار دست نوازش به سرشان میکشد...بهار برای گندمزارها و شالیزارها است...برای  خرگوشهای به خواب رفته که با آمدنش جانی دوباره میگیرند و جست وخیزکنان شادی خود را به بهار تقدیم میکنند....بهار برای طبیعتی است که با بهار تغییر میکنند....

چرا ما بیشتر از این بهار را لمس نکنیم.چرا یکدیگر را دوست نداشته باشیم...چرا از کنار یکدیگر بی تفاوت بگذریم؟! چرا از کنار گندمزارها و گلهای زیبا بی هیچ نگاه و سلامی عبور کنیم؟با این همه باران پی در پی و ابرهای سرشار چرا تشنه بمانیم؟!!!چرا برای پرستوهای از سفر برگشه بوسه ای نفرستیم؟!!

 

به ساعتی که به دیوار تکیه داده نگاه کن! می خواهد با تو حرف بزند.عقربه هایش برایت دست تکان می دهند و تو را به سوی فرداها دعوت میکنند........

چرا یکدیگر را دوست نداشته باشیم.پروانه ها و پنجره ها به ما می گویند شعر دوست داشتن را بسراییم.من تو را دوست دارم و می دانم که هر روز صبح نسیم سلام مرا که به عطر آفتاب آغشته است به تو می رساند...من تو را دوست دارم و صبح و شب تصویر تو را روی برگهایی که در بهار زندگی می کنند می بینم.من خوب می دانم که آسمان و زمین دوست داشتن را از تو آموخته اند.راستی فردا چه نزدیک است! اگر باز هم فرصت داشته باشم به کوچه های دیروز بروم کنار خانه تو می ایستم و نامت را به روی همه دیوارها می نویسم....و به همه یاد می دهم نام قشنگ تورا....

از تو عاشقتر کسی را سراغ ندارم...افسوس که گاهی سنگی و گاه شبنم... گاه آنقدر از تو دور می شوم که هیچ قاصدکی نمی تواند پیامت را به من برساند و گاه آنقدر به تو نزدیکم که واژه هایی را که در قلبت زندگی میکنند می بینم...

ای که با هم زندگیمان رنگین کمان است حتی اگر به اندازه سر سوزن یکدیگر را دوست داشته باشیم بهار دوستمان خواهد داشت....چرا که ما هردو فرزند آدمیمم و عشق را تنها ما هدیه گرفته ایم...من و تو از هر رنگ و نژادی که باشیم از هر کجا که باشیم بهترین مخلوقیم. بیا ما به طبیعت عشق را بیاموزیم....

تویی که نمی دانم کیستی و از کجایی ولی هرچه هستی "آدم" باش!!!

دایی نوید!  بهار ما هم قشنگه!

بهار بهانه ای برای تحول

باران مرا قطره قطره میکند...من ابری می شوم ...شاید نگاه بارانیم بوسه ای بر قدمهایت باشد....

                                                 (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:20  توسط یاسمین | 

 

 

 از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و

این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل

 خاموش می سپارند!!!! 

                ================================

 تو که باور ميکنی...


هيچ کس باور نکند، تو که باور ميکنی
هيچ کس نشنود ، تو که می شنوی
هيچ کس نفهمد ، تو که می فهمی
هيچ کس نبيند ، تو که می بينی
هيچ کس نشناسد ، تو که می شناسی
هيچ کس نپذيرد، تو که می پذيری
هيچ کس نخواهد، تو که می خواهی
هيچ کس نتواند ، تو که می توانی
هيچ کس نباشد، تو که هستی

هيچ کس نبخشد، تو که می بخشی
هيچ کس يادش نباشد، تو که يادت هست
هيچ کس حواسش نباشد،تو که حواست هست
هيچ کس صبر نکند،تو که صبر ميکنی
هيچ کس پنهان نکند،تو که پنهان ميکنی
هيچ کس نماند،تو که می مانی
هيچ کس دوست نداشته باشد،تو که دوست داری
هيچ کس مهربان نباشد،تو که هستی


هيچ کس که تو نمی شود خدای من!

 

 

 

+ نوشته شده در   دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:2  توسط یاسمین | 
 

 

سلام

 

بازم ناصر! یعنی بازم ناصر از وبلاگ "این حال من بی تو" منو به یه بازی دعوت کرده.بازی جالبیه.با ۶ تا کلمه یه جمله بنویسیم.اولش فکر کردم خیلی آسونه.ولی وقتی که اومدم اینجا تا این جمله رو بنویسم همش جمله هام بیشتر از ۶ تا می شد ...تازه جمله ای که مثل جمله ناصر تاریخی بشه رو نمی تونستم بگم.برای اینکه شما هم از جمله سازی ناصر فیض ببرین عین جمله اش رو میگم براتون:

                               من می توانم ، اگر نتوانم ، چون نخواسته ام !

 

من بعد از کلی جمله خوب رو از نظر گذروندن به این جمله رسیدم:

                             دل جای خدا و عشق است و بس.

بدون احتساب حرف عطف "واو" من با شش کلمه جمله دلخواهم رو گفتم.

دل جای خدا و عشق است و بس...

با این جمله همه هدف و منظورم رو می تونم انتقال بدم.سه موضوع مهم.خدا-دل-عشق.خودتون فکر کنید سرمایه ای از این سه عظیم تر هم وجود داره؟

داشتم فکر میکردم که دل همین تکه گوشت کوچکی که در درون ماست چه نقش مهمی رو ایفا میکنه .در واقع خدا دل رو آفرید و آنگاه خود با آن همه عظمت و وسعتش در این دل کوچک جای گرفت.عشق رو بی انتها در نظر بگیرید.عشق به زندگی ما معنا و مفهوم بخشیده.عشق رو کلی در نظر بگیرید.عشق به همه کائنات.عشق به خدا-زندگی-طبیعت-مادر-فرزند-خانواده-همنوع و........

حالا در نظر بگیرید دلی که در خودش این دو را نداشته باشه(خدا و عشق) چقدر تاریک و سیاه خواهد بود.دلی که خدا را و عشق را دارد قطعا با همه سختیها و غمها و دلواپسیها آرام میگیرد.

از دوستان زیر برای شرکت در این بازی دعوت میکنم:

خاله فرای عزیزم-دایی نوید عزیزم-مجید شرعزیز -یاسر عزیز

پانی عزیزم-اطلسی عزیزم-نازی عزیزم و محمد عزیز

 

 

پ.ن: از همه شما عزیزان بابت دلگرمی که در پست قبل به من دادید متشکرم.با اینکه امروز هوای شهر ما حسابی گرفته و بارونیه اما برعکس اون شب ما اوقاتمون آفتابیه!

                                                              (یاسمین)

 

+ نوشته شده در   یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


کد آهنگ در موزیک رضا