![]() |
![]() |
|
| سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد! |
|
روز تولد تو روز شکفتن گلخنده آفتاب بود... روز پایکوبی باد... روز رقص برگهای جوان روی شاخه های دور دست روز شادی قاصدک ها... روز پرواز عطر گل های سرخ... روز تولد تو .. بهار در بهار بود.... بسي لذت بخش تر و شيرين تر باشد.
آرزومند آرزوهاي قشنگت
(یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:2 توسط یاسمین |
|
|
از تاريکی به نور می رسيم
با تو هستم همسفر ! چه زیباست در این سفر ،اگر همه چیز را بدون واسطه ببینی و درک کنی .اگر خود را چونان پرنده ای سبکبال ،بدون هراس از گردبادها بدست نسیم بسپاری و بیاندیشی که تک تک حوادث این سفر ، روح واندیشه ات را بالغ می کند. میل به دانستن و پر بار کردن اندیشه ،میتواند تو را بدون هراس از زمین خوردن در این مسیر مصمم کند .در این سفر به خاطرات سبز گذشته ات بیاندیش ،حتی اگر خاطره سبزی هم نداشتی می توانی نشانه های خاطراتت را در کوله پشتی تجربیاتت بگذاری و به راهت ادامه دهی . بدان که در هر شرایطی تنها تو می توانی خالق شادی ها در لحظه های زندگیت باشی پس مهربان باش و دل به جاده بسپار...........
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...يک نفر همدم خوشبختي هاست ، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:6 توسط یاسمین |
|
|
باز هم بهار چه محتاطانه میخزد روی برگ های دفتر زندگیمان و ما چه مشتاقانه استقبال میکنیم ازین میهمان عزیز باز هم بهار مینگارد پرده هایی از گل و عشق ... و باز هم ما در کوششی دوباره برای آموختن اینکه بهار چگونه عشق را مینگارد . و با تولد زیبای بهار ........... تو به دنیا میآیی ... فرای عزیز مهربانم بگذار ساده بگویم ... بگذار از بند واژه ها بگریزم و با تو بگویم صمیمانه ترین تبریک ها را از من بپذیر.بانوی زیباییها روز میلادت مبارک.
متولد می شوی که رود ها تا همیشه جاری باشند؟؟؟؟؟؟ چه تولد زیبایی............ بی شک متولد می شوی تا مهتاب برای همیشه بدرخشد آری تو متولد می شوی تا دوست داشته باشی تو متولد می شوی تا دوست داشته شوی. چه تولد قشنگی..........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط یاسمین |
|
|
بهار زیباست و ما نازیبایش میکنیم.... بهار جاریست و ما راکد می مانیم.....بهار دیگر برای ما نیست...بهار برای چلچله هایی است که هر ساله آنهمه راه دراز کوچ کرده را طی میکنند و باز میگردند و استقبالش میکنند...بهار برای قاصدکانی است که همراه با نسیم سر در آغوشش میگذارند و بهار دست نوازش به سرشان میکشد...بهار برای گندمزارها و شالیزارها است...برای خرگوشهای به خواب رفته که با آمدنش جانی دوباره میگیرند و جست وخیزکنان شادی خود را به بهار تقدیم میکنند....بهار برای طبیعتی است که با بهار تغییر میکنند.... چرا ما بیشتر از این بهار را لمس نکنیم.چرا یکدیگر را دوست نداشته باشیم...چرا از کنار یکدیگر بی تفاوت بگذریم؟! چرا از کنار گندمزارها و گلهای زیبا بی هیچ نگاه و سلامی عبور کنیم؟با این همه باران پی در پی و ابرهای سرشار چرا تشنه بمانیم؟!!!چرا برای پرستوهای از سفر برگشه بوسه ای نفرستیم؟!!
به ساعتی که به دیوار تکیه داده نگاه کن! می خواهد با تو حرف بزند.عقربه هایش برایت دست تکان می دهند و تو را به سوی فرداها دعوت میکنند........ چرا یکدیگر را دوست نداشته باشیم.پروانه ها و پنجره ها به ما می گویند شعر دوست داشتن را بسراییم.من تو را دوست دارم و می دانم که هر روز صبح نسیم سلام مرا که به عطر آفتاب آغشته است به تو می رساند...من تو را دوست دارم و صبح و شب تصویر تو را روی برگهایی که در بهار زندگی می کنند می بینم.من خوب می دانم که آسمان و زمین دوست داشتن را از تو آموخته اند.راستی فردا چه نزدیک است! اگر باز هم فرصت داشته باشم به کوچه های دیروز بروم کنار خانه تو می ایستم و نامت را به روی همه دیوارها می نویسم....و به همه یاد می دهم نام قشنگ تورا.... از تو عاشقتر کسی را سراغ ندارم...افسوس که گاهی سنگی و گاه شبنم... گاه آنقدر از تو دور می شوم که هیچ قاصدکی نمی تواند پیامت را به من برساند و گاه آنقدر به تو نزدیکم که واژه هایی را که در قلبت زندگی میکنند می بینم... ای که با هم زندگیمان رنگین کمان است حتی اگر به اندازه سر سوزن یکدیگر را دوست داشته باشیم بهار دوستمان خواهد داشت....چرا که ما هردو فرزند آدمیمم و عشق را تنها ما هدیه گرفته ایم...من و تو از هر رنگ و نژادی که باشیم از هر کجا که باشیم بهترین مخلوقیم. بیا ما به طبیعت عشق را بیاموزیم.... تویی که نمی دانم کیستی و از کجایی ولی هرچه هستی "آدم" باش!!!
باران مرا قطره قطره میکند...من ابری می شوم ...شاید نگاه بارانیم بوسه ای بر قدمهایت باشد.... (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:20 توسط یاسمین |
|
|
از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟ چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند... آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند!!!! ================================ تو که باور ميکنی...
هيچ کس نبخشد، تو که می بخشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:2 توسط یاسمین |
|
|
سلام
بازم ناصر! یعنی بازم ناصر از وبلاگ "این حال من بی تو" منو به یه بازی دعوت کرده.بازی جالبیه.با ۶ تا کلمه یه جمله بنویسیم.اولش فکر کردم خیلی آسونه.ولی وقتی که اومدم اینجا تا این جمله رو بنویسم همش جمله هام بیشتر از ۶ تا می شد ...تازه جمله ای که مثل جمله ناصر تاریخی بشه رو نمی تونستم بگم.برای اینکه شما هم از جمله سازی ناصر فیض ببرین عین جمله اش رو میگم براتون: من می توانم ، اگر نتوانم ، چون نخواسته ام !
من بعد از کلی جمله خوب رو از نظر گذروندن به این جمله رسیدم: دل جای خدا و عشق است و بس. بدون احتساب حرف عطف "واو" من با شش کلمه جمله دلخواهم رو گفتم.
با این جمله همه هدف و منظورم رو می تونم انتقال بدم.سه موضوع مهم.خدا-دل-عشق.خودتون فکر کنید سرمایه ای از این سه عظیم تر هم وجود داره؟ داشتم فکر میکردم که دل همین تکه گوشت کوچکی که در درون ماست چه نقش مهمی رو ایفا میکنه .در واقع خدا دل رو آفرید و آنگاه خود با آن همه عظمت و وسعتش در این دل کوچک جای گرفت.عشق رو بی انتها در نظر بگیرید.عشق به زندگی ما معنا و مفهوم بخشیده.عشق رو کلی در نظر بگیرید.عشق به همه کائنات.عشق به خدا-زندگی-طبیعت-مادر-فرزند-خانواده-همنوع و........ حالا در نظر بگیرید دلی که در خودش این دو را نداشته باشه(خدا و عشق) چقدر تاریک و سیاه خواهد بود.دلی که خدا را و عشق را دارد قطعا با همه سختیها و غمها و دلواپسیها آرام میگیرد. از دوستان زیر برای شرکت در این بازی دعوت میکنم: خاله فرای عزیزم-دایی نوید عزیزم-مجید شرعزیز -یاسر عزیز پانی عزیزم-اطلسی عزیزم-نازی عزیزم و محمد عزیز
پ.ن: از همه شما عزیزان بابت دلگرمی که در پست قبل به من دادید متشکرم.با اینکه امروز هوای شهر ما حسابی گرفته و بارونیه اما برعکس اون شب ما اوقاتمون آفتابیه! (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
| پيوندهاي روزانه |
|
آرتاوریژ لایق بدانی یا ندانی... Finding The Best جوگیر نشوید لطفا باغ خیال باد خزون سرگردون(احسان) پنجره نگاه من سکوت سرد اراز(محمد) آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
مجيد شر |