![]() |
![]() |
|
| یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!! |
|
آن سوی پنجره نگاهها سراب است و اقیانوس دست ها ،پل های التماس و خواهش... آن سوی پنجره می توان محبت را رایگان بین آدمها تقسیم کرد، بدون هیچ گونه چشم داشتی.. آن سوی پنجره هیچ لبی با لبخند غریبه نیست... آن سوی پنجره هیچ قلبی پوشالی نیست و هیچ دلی شکسته نمی شود... آن سوی پنجره فریاد آنقدر بی صداست که حرمت سکوت را نمی شکند... آن سوی پنجره بهار آن قدر مهربان است که باغ را به دست پاییز نمی سپارد...
هر کس که گم کرده ای داشته باشد آن را در آینه می یابد... آن سوی پنجره تلخی فاصله ها پر می شود از شیرینی دیدار... آن سوی پنجره گنجشک های ایوان خانه ی مادر بزرگ به فکر فرار نیستند... آن سوی پنجره در امتداد جاده ی بی کسی به سر منزل گاه عشق و تمنا می توان رسید. آن سوی پنجره می شود پر گرفت،آری!پر گرفت تا اوج،تا بی نهایت... آن سوی پنجره می شود در عشق شکست،در عشق خرد شد و در عشق جاودان شد.
------------------------------------------------------------------------ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:13 توسط یاسمین |
|
|
خاطرات سرد باران را رقم نمی زنند هر چند دل تیره می شود در مرداب سخن... زخم این نگاه ها .. روزهای سفر کرده ! مثل باد می وزند .. دل باز می گیرد !
چه باید کرد دلتنگی است ... فریاد دل نه شعر است نه نثر!!! قاعده کنج ندارد ! که به دیوار بگوییم سلام...پاسخ از در شنویم !
ربط بی ربطی ها مطلب نا گفته است ! مثل قلب آتشین... گریه ی یاس اسیر! فصل فرجام دل است !
زخم این نگاه ها... سهم بی رحمی باد است. کاش باد صادق بود.... تا می آمد صدای قاصدک ! مثل گل ها باید ! اینجا دلتنگی است... سهم باران ها سوز چشم باران چتر های باز است. گرچه می بارد هنوز... دل ما گریان است !!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:12 توسط یاسمین |
|
|
امروز باران می بارید در هوایی که بوی نم می داد اشکهای خدا را دیدم در ترنم باران غرق شدم در دستانم قطره های باران می رقصیدند صدایی گفت:من تشنه ی بارانم که به اندوه تو می اندیشم از غم آسمان زمین می خندد و هیچکس اشکهایم را زیر باران نمی بیند............
=========================================
ساز افسانه پرداز باران... بانگ زاری به افلاک برده.... ناودان ناله سر داده غمناک.... من در این شامگاه غم انگیز......... دل سپرده به آهنگ باران........
غمین از غم خنجر نارفیقی.......... دلم غمگین و خسته است....
دلم غمگین و خسته است... از غم خنجر نارفیقی......
از غم خنجر نارفیق....
غم خنجر نارفیق......!!!
(یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:10 توسط یاسمین |
|
|
سلام دوستان: راستش رو بخواهید این پست هم -پست تبریک تولده خب چیکار کنم که تو بهمن ماه همش دارم پست تولد آپ میکنم! تقصیر من چیه که همه عالمان و دانشمندان و پرفسوران و نخبه ها و مخترعین و ....تو ماه بهمن به دنیا اومدن؟! حالا چرا مجید شر مخترع نشد و همه بهمن ماهیهای مشهور رو زیر سوال برد منم مثل شما بی خبرم!!! خب با این حاشیه هایی که همه معمولا آخر پستشون می نویسن و من اول نوشتم همتون مطلبو گرفتین دیگه.امشب هم شب تولد مجیده. (جناب مهندس مجید شب میلادت مبارک) خدا بگم چیکارت کنه مجید که مجبور شدم به خاطر شر بودنت سبک نوشتنم رو عوض کنم.چقدر هم سخته اینجوری نوشتن.من نمی دونم ناصر و مجید و بقیه چطور می تونن هر شب اینجوری پست بزنن!!!! بچه ها اینم عکس مجیده"وقتی مجید کوچک بود" بله بیست و نه سال پیش (مجید یادت باشه پا گذاشتی به ۲۹ سالگی! حالا کمی مرام به خرج بدم و بگم که خداییش مجید علیرغم لقبی که به خودش داده خیلی هم خوش قلبه و شر نیست.گول ظاهرش رو نخورید و بهش اعتماد کنید. بگذریم برای یه تبریک گفتن که اینهمه آسمون و ریسمون نباید به هم بافت.پس کلامم رو کوتاه میکنم و میگم: مجید عزیز برایت بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم عمری طولانی و باعزت در کمال سعادت داشته باشی. شب میلادت ستاره باران و تولدت همیشه و در تمام لحظه ها مبارک باد -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: دوستانی که تولدشون احتمالا تو ماه بهمن هست و من بی خبرم خبر بدن که براشون پست تبریک بزنم تا این ماه همه پستهام فقط تبریک تولد باشه "ارادتمند :یاسمین" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:12 توسط یاسمین |
|
|
برای روز میلاد تن من، نمی خوام پیرهن شادی بپوشی برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان، تویی آغاز روز بودن من نمی خوام از گلهای سرخ و آبی، برایم تاج خوشبختی بیاری بذار از گرمی دستهای تنهات، بگیره هرم گرما بستر من تو ای تنها نیاز زنده موندن، بکش دست نوازش بر سر من
پ.ن۱: امشب هم تولد خودمه."یاسمین همیشه عاشق"می دونم تقریبا همتون این ترانه رو با صدای معین شنیدین.امشب از یکی دو ساعت پیش دارم هی زمزمه اش می کنم.اصلا قصد نداشتم اینجوری پست کنم.ولی الان دلم فقط و فقط همه این چیزایی که معین می خونه رو می خواد. پ.ن۲: از طرف خودم و همسرم بابت تبریکات گرم و صمیمانه شما دوستان خوبم تشکر میکنم. (بابت این روز خدارو شاکرم) "یاسمین"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:13 توسط یاسمین |
|
|
با قلبی سرشار از مهر و دامنی پر از محبت ودر سبدی از جنس بلور..... تقدیم به تو همسر خوبم می کنم. به تو که با گرمای وجودت زندگیم را سرشار از امید می کنی... محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت حس کردم همراه با نسیمی که از بهشت به ارمغان آمده... و با وجودی لبریز از مهر و محبت...... در شب میلادت بر دستهای پر مهرت بوسه ای می نشانم و سبدی پر از گل رز تقدیمت می کنم...
برایت آرزوی سلامتی دارم و یزدان را شکر می کنم به خاطر.... موهبت وجود تو......
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم یه سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو
عزیزم دوستت دارم و امشب که شب زیبای تولد توست را از صمیم قلب تبریک میگم. و امیدوارم وجود تو همیشه گرما بخش زندگیم باشد.
"یاسمین" |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:42 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
|
RSS
مجيد شر |