![]() |
![]() |
|
| سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد! |
|
"يلدا" نامفرشتهاياست، بالا بلند. با تنپوشياز شبو دامنياز ستاره. يلدا نرمنرمكبا مهر آمده بود. با اولينشبزمستان آمده و هر شبردايسياهشرا قدريبيشتر بر سر آسمان ميكشد تا آدمها زير گنبد كبود آرامتر بخوابند. يلدا هر شببر بامآسمانو در حياطخلوتخدا راهميرفتو لابهلايخوابهايزمينلالايياشرا زمزمه ميكرد. گيسوانشدر باد ميوزيد و شببهبوياو آغشتهميشد
يلدا شبياز خدا پارهاي آتشقرضگرفت. آتشكهميداني، همانعشقاست. يلدا آتشرا در دلشپنهان كرد تا شيطانآنرا ندزدد. آتشدر وجود يلدا بارور شد. فرشتهها بههم گفتند: «يلدا آبستناست. آبستنخورشيد. و هر شبقطرهقطرهخونشرا بهخورشيد ميبخشد و شبيكهآخرينقطرهرا ببخشد، ديگر زندهنخواهد ماند.» يلدا هميشههمينكار را ميكند؛ ميميرد و بهدنيا ميآورد. يلدا آفرينشرا تكرار ميكند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:33 توسط یاسمین |
|
|
من خواهم رفت .. تشییع میکنند لبخند را، دستان گرسنگی بر تابوتی از سفره های خالی... و من... و من، هر شب بغض را تا همخوابگی اشک، بدرقه می کنم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:23 توسط یاسمین |
|
|
بوی خواب در شب سرد پاییزی در کوچه و خانه پیچیده بود....خوابی عمیق و بی بازگشت...!از کنار پنجره های بسته اتاقم که می گذشتی تنها صدای بیصدای رخوت را می شنیدی.نه باران بهانه طراوت بود ...و نه عشق بهانه ای برای تبسمی بی رنگ......... سفر به راهی ناتمام که به هیچ جا نرسید!!! تپشهای بی مهابا و سردی اضطراب و سکوت... و سکوت... و سکوت...! شاید سفرم به آسمانی بی رنگ بود تا دیگر دلتنگ آبی آن نشوم! همراه با ابرهایی بی باران تا دیگر زنگ باران مرا به دنیای رویاهای خیسم نبرد! به دشتی خشک تا دیگر در انتظار رقص شالیزار ننشینم! سفر به دریایی بی آب تا دیگر دل نگران ناآرامی موجها نباشم....مقصدم آنجا بود که اینجا نیست!!! گویی دیگر با من میلی برای بودن و بازگشت نبود! اما... از نیمه راه برگشتم...تا باز هم در همین زمین خاکی با روحی بیقرارتر به دنبال هوایی تازه تر در کنار گلهای خشکیده اتاقم رویاهایم را از سر بگیرم! و اکنون.... بی قرار نوازش بارانم... بی تاب دستهای پرمهر آفتابم... و تشنه یک شب مهتابی... آمدم تا باز هم خدا را صادقانه در آغوش بگیرم. یک نگاه عاشقانه اش راهی است برای دوباره متولد شدن.... باید به محضر عشقش بروم! (یاسمین) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:42 توسط یاسمین |
|
|
لبيك الهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و نعمة لك الملك ، لا شريك لك لبیک اگر آن کعبه را از ميان برگيري مي بيني که همه سجده کرده اند دل هاي يکديگر را
شبي به گوشه خلوت خدا خدا کردم زسينه آه کشيدم دلم به آه شکست در آن صفاي سحر با طواف کعبه عشق ز تن رها شدم و روح من صعود گرفت صداي بال ملائک نشست در گوشم هواي نفس ندانم چه کرد با دل من خداي من همه دم باب رحمتت باز است
دیروز خلاصه قسمت شد تا پدر و مادرم راهی سفر حج بشن. گرچه دلم خیلی براشون تنگ شده اما خیلی خوشحالم که به این سفر رفتن. می دونم که منو خیلی دعا میکنن. پس لطفا همتون برای اجابت این دعاشون از همین الان تا روزی که میان بگین آمین ایشاالله قسمت همه آرزومندان زیارتش بشه. (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:12 توسط یاسمین |
|
دوست داشتنی ترین فصل سالشروع بهار نوپاییز بودن افتخار عظیم استبرگ زرد و خشک غرور و کینه را به دست باد بسپاربگذار خشکی و پوسیدگی قلبت زیر پای زمان نابود شود بگذار تنت را گلوله های بلورین برف بپوشانند
سختی و سردی شب های زمستاننوازش آسمان قرمز و سکوت در شبهای زمستاناستوارت می کند ، محکم سازی برای شروع بهاری نو جوانه ای سبز بهاری ، انرژی نو
جوانه ای که ثمره خواهد داد در بهاری نو بدنت را برهنه کن از برگ های خشک
خود را آماده بهاری نو کنهر روزت را پاییز کن..........![]() تولدی نو در بهار آرزو ها
پاییز فصل پیچیدن انرژی در هوای بارانی
انرژی بنام "عشق" زیباترین لحظه ی تاریخ
غروب پاییز ، شفق خورشید
حرکت جاوید برای رسیدن به بهار
زمستان راه را کمی سخت خواهد کرد
اما جوانه جبران میکند...
هر روزت را پاییز کن! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:15 توسط یاسمین |
|
|
گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم تا این باد با دلتنگی هایم چه کند آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟ و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟ یا در این شب بارانی ... بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند یا شاید در شبی مهتاب آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد! یا شاید در پگاهی سرد در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند! آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟ دلتنگی هایم را به باد سپرده ام... شاید این باد دلتنگی مرا در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمرمه کند! بگذار برایت بگویم که امشب سخت دلتنگت هستم...............!
وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد. نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟ تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟ می توان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت. یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست. شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!! (یاسمین) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:54 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
| پيوندهاي روزانه |
|
آرتاوریژ لایق بدانی یا ندانی... Finding The Best جوگیر نشوید لطفا باغ خیال باد خزون سرگردون(احسان) پنجره نگاه من سکوت سرد اراز(محمد) آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
مجيد شر |