![]() |
![]() |
|
| یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!! |
|
بانوی سرزمین من! شهرزاد قصه گوی سرزمین من! روایت کن قصه هزارو یک شبت را... من و تو سالهاست پشت حصارهای نبودن اسیریم! مهر سکوت بر لبانمان-طوق امر و نهی بر گردنمان... حکم اسارت در زندان جنسیت در دستانمان. گفتند نبین ندیدیم-گفتند نشنو نشنیدیم-گفتند نگو نگفتیم...گفتند بمان ماندیم... دیگر خاموشی بس است....دیگر اطاعت بی چون چرا بس است. باید طلب حق کرد. از آنان که تو را ضعیف خوانده اند... از آنان که به هزار حیله و فریب تو را به گوشه خانه نشانده اند. از آنان که تو را مایه عشرت و لذت خوانده اند... از آنانکه تو را برای خود غصب کرده اند! بانوی سرزمین من! کتیبه ای در این مرزهای آشنا بجا بگذار: برابری است حکم زیستن-آزادی است حکم انسانیت! (یاسمین) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 15:28 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
|
RSS
مجيد شر |