![]() |
![]() |
|
| سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد! |
|
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست! خنده سبز بهار کجای گریه های ماست؟ کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم! بین اینهمه سوار چرا هنوز پیاده ایم؟ کسی نیست نشون بده نشونی ستاره رو! به دل ما یاد بده تولد دوباره رو! یکی باید واسه ما بهارو معنا بکنه! سفره گمشده هفت سینو پیدا بکنه! یکی باید بیادو بگه بهار چه رنگیه؟ بگه که تحویل سال چه لحظه قشنگیه! یکی باید بیاد و سین سکوتو بشکنه! رمز قد کشیدنو تو کوچه فریاد بزنه! تقویم کهنه رو دیگه باید ببندیم بازم باید دروغکی بخندیم بهار داره پا میذاره تو خونه قناری دل ما کی میخونه؟! "یغما گلرویی" وقتی باران بهاری شاعرانه ترین آهنگ دریایی اش را می نوازد لحظه های انتظار را به امید دیدار ترانه کن در لحظه ها باش و... تا می توانی زندگی کن! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فرا رسیدن سال جدید و نوروز همیشه زیبا را به همه دوستان گلم تبریک میگم و برای همتون آرزوی سلامتی و سعادت و شادکامی دارم.بهاری سبزتر و شکوفاتر از همیشه برایتان آرزومندم. خیلی دوستتون دارم سال نو بر شما و بر همه کسانی که دوستشان می دارید مبارک (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:46 توسط یاسمین |
|
|
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال چشمه ها و دشتها ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم " فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:36 توسط یاسمین |
|
|
در همهمه سکوت اتاقم قلم را با خود همراه می کنم تا صریح و بی پروا حرفهایم را بر دل کاغذ بنشاند.چون تنها در سکوت است که موج احساسم می جوشد و در یک آن هزاران واژه غریب بر سر و روی کاغذ می ریزد.مگر در هر ثانیه چند کلمه می تواند از میان لبان بیرون بریزد تا بیانگر احساس درون باشد؟!! گاهی آنقدر به تو نزدیکم که حس می کنم صدای قلبم را می شنوی و با خود می گویم دیگر چه نیازی به سخن گفتن که تو خود همه حرفهایم را از صدای قلبم می خوانی....و گاهی آنقدر از تو دورم که هر چه صدایم میزنی فقط حرکت لبهایت را می بینم و صدایی نمی شنوم! دلم هوای پرسه زدن در کوچه پس کوچه های خاطراتم را دارد.دلم سخت محتاج هوای تازه کوچه های است که خاطره بهار دارد....خاطره عشق....وای که بهار خاصیتش عشق است!بوی بهار.......... یعنی بوی عشق!
دلم گاهی آماج هجوم خاطره ها قرار می گیرد....در خلوت شبانه ام به طنین قدمهایشان گوش می سپارم و آنقدر در آنها غرق می شوم تا آخرین ستاره در دامان سپیده به خواب رود بگذار این روزها کمی با خود تنها باشم.بگذار کمی به خاطراتم نزدیک شوم....بگذار با خاطره ها نیز زندگی کنم.....دلتنگ می شوم.......ولی زیباست! بگذار زمزمه های دلتنگیم را به قاصدکها بسپارم و بعد سبکبال همچون ستاره ای به آغوش آسمان پناه ببرم و از قلبم برایش بگویم.سر به روی شانه های مهربانش بگذارم و بگویم گاهی چه غریبم.....چه دلتنگم! و آسمان با آن قلب بزرگش مرا به آغوش پرمهرش بفشارد و اشکهایم را بزداید و برایم از امید...از عشق و زیبایی بگوید.....آنقدر در گوشم زمزمه کند تا لبخند بر لبانم بنشاند و مرا به زمین بازگرداند تا با قلبی عاشقتر و دلی پر از امید زندگی از سر بگیرم.........می خواهم تا آسمات اوج بگیرم! اینقدر مرا محصور عشقت نکن....اینگونه مرا در مقابل عشق بی پایانت شرمگین مکن!برایم از عاشقی نگو که من خود عشق را خوب می شناسم....میدانم عاشقی...می توانم از چشمهایت....از کلامت.....از نگاه مهربانت بخوانم که چقدر دوستم داری.باور کن من هم تو را به اندازه تمام صداقتها دوست دارم! فقط بگذار گاهی آسمان دلم بغضش را ببارد...آنگاه تو مثل رنگین کمان پس از ترنم باران بیا....با همه زیباییت! از اینجا تا تلاطم امواج عشق....تا تو فاصله ای نیست.....می توانم کنار واژه های غمین ومحزونم جمله ای بنویسم پر از خورشید!میتوانم آخرین لحظه خاطره هایم را در آغوش بگیرم و ببوسمشان و در گوشه ای از قلبم پنهان کنم و با چشمانی پر از امید و لبی خندان به سوی تو پر بگیرم.تو سرشار از عشق و محبت و مهربانی هستی! روح تو آنقدر بزرگ است که بتواند مرا بفهمد! آخرین شبنم اشک را از چشمانم میبارم...آخرین لحظه را به خاطره می سپارم و خاطره را به خاطره ها.....با همه عشق به چشمانت خیره می شوم.آخرین فرصت را غنیمت می شمارم و آخرین کلام را به زبان می آورم: "دوستت دارم" (یاسمین)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:20 توسط یاسمین |
|
|
آنقدر آهسته ميآيم با صداقت کلامم با لطافت نگاهم با سرود تنهائيم با دل سوزانم و با عشق عريانم آنقدر آهسته ميايم که سکوت آمدنم تنهائيت را آزار ندهد همچون نسيم زيبای بهاران همچون حديث مکرر عاشقی ديوانگی و آزادگی ميايم تا با سکوتم معنای حادثه ها را در کلامت جستجو کنم باش که فرداها را و فردای فرداها را با تو و فقط تو ميبينم ...
چه زيباست ديدار يار در حديث کلام نو انديش فام نه من آن فامم و نه تو آن مامی که توان جدائيشان را کسی بخواند مام عشق صومعه دل اندوهگين کودکی بیست و چند ساله است کودکی از جنس بلوغ بلوغی به کودکی من وتبسمی جانسوز برای تن خسته من ميايم تا با آمدن من سايه های ماندگار را در کوچ دلی خسته نبينم ميايم که بيائی ای عشق من بيائی که مرا با خود به سرای اوج دعوت کنی آنقدر آهسته بيا آنقدر آهسته ميآيم که هر لحظه حضورم با نامت جاودانه بتازد واين است همان حديث مکرر آمدن من و حديث مکرر عاشقی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:5 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی... به خود خدا... به خودت و خدا... و به آن چه می خواهد خدا... این هدیه سکوت است که تو می بینی فقط خدا مانده و تو و هزار معجزه در انتظار تجلی.... پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن از صدای سکوت پند گیر........ |
| پيوندهاي روزانه |
|
آرتاوریژ لایق بدانی یا ندانی... Finding The Best جوگیر نشوید لطفا باغ خیال باد خزون سرگردون(احسان) پنجره نگاه من سکوت سرد اراز(محمد) آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
مجيد شر |