تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
یه روزی - یه جایی - یه جوری - یه چیزی - یه کسی...صبر داشته باش...!!!

 

باز هم شب جمعه ای دیگر،

 لحظات روحانی دعا،

انتظار و فرشتگانی که برای تقسیم رحمتها فرود می آیند .

 صدای بالهایشان سکوت خواب آلوده شهر را می شکند .

پلک می گشایم،

یاسها دست به دعا برداشته اند و شب بوها ذکر می گویند !

از غفلتم شرمنده می شوم و دل از رختخواب می کنم ،

 لحظه ای مفاتیح الجنان را مقابلم می گشایم .....

            عطر دعای کمیل آرامم می کند . براستی چقدر پس از طلب استغفار سبک می شویم .....!

 

+ نوشته شده در   پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 16:1  توسط یاسمین | 
 

این واژه های سپید و سیاه که سالها در قلبم زندگی کرده اند و صدای آنرا شنیده اند مرا خوب می شناسند.می دانند که که چه شبها در خلوت ماه رفته ام و چه روزها در نیزار باران گشته ام تا آینه سرنوشتم را بیابم و از آینده مبهم خویش آگاه شوم.می دانند که سرنوشت مبهم من همه رویاهایم را در بستر تردید انداخته!

اینک که تو قدم به این سرنوشت مبهم می نهی باید هر واژه مرا معنا کنی.اگر الفبای زندگی مرا خوب بیاموزی حرفهایم را ساده تر می فهمی-آنگاه می بینی که کلماتم برای این که در قلب تو جای بگیرند بر کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند.ستاره های  آسمان شاهدند که شبهای غریبی داشته ام!

می ترسم در سپیده دم بمانم و نتوانم با واژه های رنگ پریده ام از آرزوهایم برایت بگویم...می ترسم گریه های دلتنگی امانم ندهد...می ترسم این اضطراب و نگرانی قبل از اینکه به آرامش برسد مرا از پای درآورد.

خدایا ببین که این روح مشوش من چگونه خسته از کشمکش زندگی به سکوت پناه آورده....تو را به شمیم یاسها باغچه دلم را پر از شکوفه های عشق کن و آرامش رابه قلب خسته ام هدیه کن. 

 

 

فردا برایم شاید آغازی دیگر باشد و نمی دانم شاید هم پایانی!

شما هم برای فردای من دعا کنید.

                                                                           (یاسمین)

+ نوشته شده در   چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 19:37  توسط یاسمین | 

دریچه خیال

   

باز کن دريچه خيال

تا بنگري پرواز پروانه

چگونه ياس هاي سفيد را

به زلالي شهر عشق مي خواند..!

چگونه عطر دشت عشق

شکفتن شکوفه هاي یاس را

به آغوش خاطره ها مي خواند..!

 

+ نوشته شده در   یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:22  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

نوشته هاي پيشين
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای عزیزم)
دل نوشته های مهدی و رها
تنهای تنهام(نازی نازم)
نیلوفر آسمونی
طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
رهگذار عمر(دایی نویدم)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جون)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستانه عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد عزیز)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیزم)
کنج ذهن (سوری عزیزم)
ساحره(یاسمین جون)
اسفندگان نو(جواد عزیز)
خانم پاستیل(دختر نامرئی)
فریاد(پیام عزیز)
پله پله تا معبود(سکوت عزیزم)
اسب سفید بالدار(فریناز عزیز)
چهارچوب لحظه ها(سعید و ندای عزیز)
فیزیکسرا
سلام تنهایی(بهار)
مهرگان(نیکوی عزیز)
صبح بخیر(کتایون عزیز)
یکی جلوی روزهای زندگیمو بگیره(فاطمه عزیز)
عشاق(الهام عزیز)
جو گیر نشوید لطفا(حمیده جون)
لایق بدانی یا ندانی(مجتبی عزیز)
آرتاوریژ(محمد عزیز)
با او بگو که مهر تو...(فرزانه جان)
خاطره های خنزر پنزری...
تبسم بهار
مهاجر
مهرداد خان
مسیح من(مین عزیز)
از زیرود تا شهنیا(هادی بافنده)
ماجراهای شازده اسدالله میرزا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر