تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد!

 فصل بیقراری

چه روزگاري بود..!

دستانمان از هم جدا

دلهايمان پيوسته با هم

 

در قلبم حضورت خانه کرده

ميان دريچه بغضم

نگاه خسته ات ميهمان است.

 

در فصل بيقراري..!

قصه خواب ستاره

نغمه آرام شب ياس

ياد پروانه

تنها فانوس راه بود.

+ نوشته شده در   دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 19:54  توسط یاسمین | 
 

با سکوتی که از التماس لبریز است ار واژه ها می خواهم که خود بیایند و از تو بگویند.که مرا یارای وصف وجود نازنینت نیست!

آی کلمه ها! با شمایم.خود بیایید و همچوت کبوتری سپید- به لطافت خیال دخترکی معصوم - که در بستر نیمه شبش خواب سیمای تابناک و نیرومند پدرش را که فردا از سفر بازخواهد گشت دررویای شیرین یک نیمه شب تابستان می بیند تجسم کنید.

از سیمای جذابش از فروغ چشمانش - از لبخند پرمهرش -  از گذشت و ایثارش و از صلابت و غرورش بگویید.از نگاه دلنشینش که دلم را گرم می کند به داشتن تکیه گاهی مطمئن!

از لبخند پرمهرش که مستی عشق را به جانم می دواند.از نجابت کلامش که زندگی ام را معنا می میکند.

پدر وجودت چون کوهی مغرور در ساحل دریایی است که عاشقانه موج می زند.تو عظیمترین سرمایه زندگیم هستی.از خدا می خواهم که هیچ گاه مرا از این سرمایه محروم نکند.

میدانم که من و واژه ها نتوانستیم حق مطلب را ادا کنیم وکلمات نیز همچون من خجل و شرمگینند که از وصف وجود ارزشمندت عاجز ماندند.پس بگذار مثل همیشه خود را در آغوش مهربانت رها کنم و در گوشت نجوا کنم که: ای تنها تکیه گاه پرصلابت زندگیم همیشه دوستت دارم.

                                                ( روزت مبارک)

(بگذار همچون یاسهای باغچه خانه امان در عطر یادت بمانم!)

                                                                                                                        "یاس بابا"

+ نوشته شده در   دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:16  توسط یاسمین | 
 

دلم برای سادگیهای کودکیم تنگ شده!

برای عصرهای تابستانی که سوار بر تاب حیاط خانه می شدم و تا ابرها می رفتم! برای شبهای زمستانی که وقتی سر بر بالش خیال می گذاشتم لحظه ای بعد بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم می کردم و تا صبح رویاهای سپید و آبی می دیدم!

دلم برای آرزوهای کودکی ام تنگ شده......برای خواندن کتاب داستانهای یکی بود یکی نبود....برای تنگ در آغوش گرفتن عروسکهایم.

دلم تنگ شده برای رها شدن در آغوش خواستنی پدر و نوازشهای گرم مادر!

دلم تنگ شده برای قاصدکی که می گفتند خبرهای خوب می آورد.دلم برای دویدن روی ماسه های ساحل و بازی کردن با صدفها و گوش ماهیها تنگ شده....

دلم برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده!!!

                                                                        "یاسمین"

+ نوشته شده در   دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:50  توسط یاسمین | 
 

وقتی رودهای سکوت جاریند خاموش می شوم! قاصدکهای سپید از من دور شده اند و به سرزمینی کوچ کرده اند که گلهای باغچه اش بوی رخوت و تنهایی ندهند....

خسته ام از این حصار-از این همه تکرار-از این طپشهای پرتلاش قلبم!خدایا ضرباهنگ دلم را آرامتر کن!

روزها می گذرد و من در پس خاطره ها مانده ام.با کلمه ها نمی توانم دیگر از تو بگویم و بی کلمه ها لحظه ای آرام و قرار ندارم! دیگر شعرهایم را در دفتر خاطراتم پنهان می کنم!زیر شکنجه ثانیه ها تاب می آورم تا از تو بگریزم.. اما...........

دیگر شور و شوقی برای سوق دادن ثانیه های سرد و ساکت به طرف فردا را ندارم!دیگر حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند به اتاقم سرک بکشد....

منتظرم تا باران ببارد و چشم پنجره ها خیس شود.بلکه حرفهایم تازه شود!

باید حرفی دیگر بگویم! آخر عزیزی می گفت بگذار باران همه غمهایت را با خود بشوید و ببرد.ولی دیگر باران هم ناز می کند....!

نبض مرگ را می گیرم و به انتظار اتفاقهایی که هنوز نیفتاده اند می مانم!

                                                                   "یاسمین"

                 

      (عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

   عشق آن است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد!!!!)

+ نوشته شده در   یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:28  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

پيوندهاي روزانه
آرتاوریژ
لایق بدانی یا ندانی...
Finding The Best
جوگیر نشوید لطفا
باغ خیال
باد خزون
سرگردون(احسان)
پنجره نگاه من
سکوت سرد اراز(محمد)
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
مهید(سعید و مهدی)
دانه های شن
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای نازم)
بنام خدا(مهدی و رها)
تنهای تنهام(نازی نازم)
وبلاگ نیلوفر
یادداشتهایی با طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
دلنوشته(یاسر)
آسمان آبی و هوای تازه می خواهم(نوید عزیز)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جونم)
ماجراهای من و ممل(امین و ممل)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر)
تلخ... اما دوست داشتنی(نیلوفر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستان عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیز)
اراجیف یاسی و باران
کنج ذهن (سوری عزیز)
ساحره(یاسمین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


آهنگ وبلاگ