تبليغاتX
حصار سکوت Clicky Web Analytics Clicky
سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد!
                       

می دانی مادر! تو در ازل یک شاخه گل سرخ بودی که در همسایگی فرشته ها زندگی می

کردی.یک روز فرشته ای زیبا گلبرگی از تو را به زمین آورد تا همه باغها رنگ و بوی تو را بگیرند.

تو زیباتر از همه گلهای ملکوت بودی و خداوند تو را به زمین فرستاد تا هیچ خانه ای از مهربانی و زیبایی بی بهره نماند!

می دانم که تو را با کلمه ها نمی توان نوشت-با دستهای تهی نمی توان تصویر کرد.آخر تو عاشق ترین آفرینه پروردگاری و بالاتر از ستارگان ایستاده ای تا همه دیگر موجودات حیرتزده تماشایت کنند....

کاش می شد دوباره کودکی شوم و در دامان پرمهر تو به دیدار بهشت بروم.دلم برای خوابیدن در آغوش گرمت تنگ است.....خوابی آرام که با صدای ضرباهنگ قلب عاشقت به من امنیت می بخشید.هیچ کجای دنیا امن تر از آغوش  تو نبود و طنین هیچ آهنگی برایم گوشنوازتر از صدای قلبت نبود....

آه مادر! کاش می شد در شبهای پر از لالایی گیسوان تو به دنبال مهتاب بدوم.

مادرم! وقتی در کنارم هستی خود را کودکی شاداب می بینم و دنیا را گهواره ای کوچک که با دستهای تو به این سو و آه سو میرود!

اینک مرا آرزوی شنیدن لالایی توست که زیباترین آواز دنیا بود برایم.اینک قلب خسته ام بی قرار سینه گرم و مهربان توست تا لحظه ای-فقط لحظه ای-آرامش خاطر کودکی را احساس کند...عروسکم در آغوش من و من در آغوش تو و ما هر سه در آغوش خدا....

نگاهم کن مادر تا از خورشید گرمتر و از پروانه ها بی قرارتر شوم...

همیشه در کنارم بمان ای که از همه عالم به خداوند شبیه تری!

همه یاسهای سپید دنیا فرش گامهایت    (روزت مبارک)

                                                                                        "یاسمین"

+ نوشته شده در   شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:49  توسط یاسمین | 
 

باز گشتم...........با روحی خسته و قلبی شکسته و صدایی که بغض "بی او بودن" بر آن نشسته! هوای چشمانم بارانی است!

از تکرار حالا و امروز و امشب خسته ام.....می خواهم به جایی دورتر از فردا بروم...جایی که هیچ حدی میان من و خیالش نباشد..........

آه که روزگار چه بی رحم است! چه غریبانه دقایقم را به مسلخ عشق کشاند..........چه بیرحمانه غرورمرا شکست! با چه بهائی چوب حراج بر قلبم زد؟!

آنقدر تنهایم که حس می کنم یاسهای باغچه هم از من رو بر می گردانند.آنقدر احساس

 غریبی می کنم که حس می کنم خورشید هم گرما و طراوتش را از من دریغ می کند و مرا به دست سایه ها سپرده!

آنقدر خسته و وامانده ام که عطر یاس ها نیز مدهوشم نمی کند...دیگرطراوت گل سرخ شادابم نمیکند...دیگر آواز قناریها هم نشاطم نمی بخشد...که بلندی سرو  هم مرا استقامت نمی بخشد.....

خسته ام ...آنقدر که بی دلیل  همه اتفاقات را پذیرفته ام-بدون هیچ تفکر و اندیشه ای-مجال

هیچ یک را ندارم.چشمهایم را به روی همه چیز بسته ام و....

باز هم من ماندم و حصار سکوتم!!!

در این روزهای غریب دلتنگی باز هم به نوشتن پناه آوردم.خود را در آغوش کلمه ها رها

می کنم و بی صدا می گریم...بی صدا اشک می ریزم-بی صدا نامش را بر زبان می آورم و بی صدا می میرم.....

هیچکس بغض فرو خورده ام را نفهمید....هیچکس از پشت پنجره سکوت چشمهای اشکبار و

قلب خسته ام را ندید......

می خواهم برگردم به عالم بی خبری! نمی دانید چه خواب آرامی بود! بی خبری مطلق....کاش این خوابم را بیداری نبود! و اینک حسرت سراب خواب بر همه حسرتهایم افزون شد.......!

 

می روم......می روم با خدا درد و دل کنم.....سر در آغوش مهربان و امنش بگذارم و تمام دلتنگیهای خود

را گریه کنم!!!                                          "یاسمین"

                       

                                 ..........................................................

 تنها ماندم - تنها ماندم           تنها با دل بر جا ماندم                 چون آهی بر لبها ماندم

                 راز خود به کس نگفتم                           مهرت را به دل نهفتم.....

 دل من زغمت فغان برآرد                                     دل تو ز دلم خبر ندارد......

                   عمر من به غمت شد طی...............تو بی من - من و غم تا کی؟

 دردی هست نبود درمانم........             تنها ماندم - تنها ماندم         تنها با دل بر جا ماندم

 

+ نوشته شده در   سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:13  توسط یاسمین | 

 

يه شب يه روز يه ماه يه سال

يه عمره که مي گردم بد حال

چو کبوتر بي پر و بال

مي رم همه جا

يه روز ديدم گم شد جونم

دور افتادم از آشيونم

بي خونمونم سر گردونم

بيا به خدا

سلطان قلبم کجايي کجايي

رفتي که بر من به شادي گشايي

دروازه هاي بهشت طلايي

اما صد افسوس

رفتي و برد از کفم زندگاني

عشق و اميد مرا در جواني

رفتي کجا اي که دردم نداني؟

دردم نداني

تقدیم به یاس زیبای زندگیم .هیچ وقت قولی  را که به من دادی فراموش نکن.

+ نوشته شده در   چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 7:58  توسط یاسمین | 
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
سکوت صدایی ندارد!
فقط هوای تو را دارد که در بکری لحظه هایش
تو چه ها که نمی اندیشی...
به خود خدا...
به خودت و خدا...
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظار تجلی....
پاداش سکوت, بارش رحمت الهی را وعده می دهد
سکوت کن! و آنچه را که تا کنون به آن عشق نورزیده ای, تصور کن
از صدای سکوت پند گیر........

پيوندهاي روزانه
آرتاوریژ
لایق بدانی یا ندانی...
Finding The Best
جوگیر نشوید لطفا
باغ خیال
باد خزون
سرگردون(احسان)
پنجره نگاه من
سکوت سرد اراز(محمد)
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پيوندها
حرفهای یه پسر شر (مجید شر)
مهید(سعید و مهدی)
دانه های شن
یه گوشه دنیا(علی اصغر)
روزگار تنهایی(هستی عزیزم)
فراتر از آسمان(خاله فرای نازم)
بنام خدا(مهدی و رها)
تنهای تنهام(نازی نازم)
وبلاگ نیلوفر
یادداشتهایی با طعم حاشیه(احسان ولی زاده)
دایی جون دات کام(دایی احمد)
دلنوشته(یاسر)
آسمان آبی و هوای تازه می خواهم(نوید عزیز)
لاغر مردنی(پانته آ جون)
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلسی جونم)
ماجراهای من و ممل(امین و ممل)
خاطرات یک راننده کامیون(ناصر)
تلخ... اما دوست داشتنی(نیلوفر عزیز)
آه پروانه های همیشه(ترانه جون)
روز نوشتهای یک متهم زندانی(مستان عزیز)
دنیای بازیهای تصویری(محمد)
چیزی به فردا نمانده(آرزوی عزیز)
اراجیف یاسی و باران
کنج ذهن (سوری عزیز)
ساحره(یاسمین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال كيوان

تغييرات
مجيد شر


آهنگ وبلاگ